غدیر و عظمت آن ، از لسان حضرت زهرای اطهر(س)
نقش حضرت زهرا(س) در تبیین واقعه غدیرخم:
1 ـ « ابوالخیر محمد جزری شافعی (متوفای 833 ق) در کتاب اسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن ابی طالب » با سند بسیار زیبایی ، حدیث غدیر را از حضرت فاطمه (س) چنین نقل می کند :
فاطمه ، دختر امام علی بن موسی الرضا(ع) از عمه هایش فاطمه ، زینب و ام کلثوم ، دختران امام موسی بن جعفر(ع) نقل می کند که آنان فرمودند : فاطمه دختر امام صادق (ع) از عمه اش فاطمه ، دختر امام محمد باقر(ع) و او از عمه اش نقل می کند که فاطمه و سکینه دختران امام حسین (ع) از عمه شان ام کلثوم دختر امیرمومنان (ع) نقل می کند که مادرشان فاطمه زهرا(س) دختر مکرم رسول خدا(ص) خطاب به مردم فرمود :
« انسیتم قول رسول الله (ص) یوم غدیرخم : من کنت مولاه فعلی مولاه و قوله (ص): انت منی بمنزله هارون من موسی (1) آیا کلام رسول(ص) را فراموش کردید که در روز غدیر خم فرمود : « هرکس را که من مولای او باشم ، پس علی نیز مولای اوست؟ » و کلام دیگر رسول خدا که فرمود : « یا علی ، جایگاه تو نسبت به من ، همانند موقعیت هارون نسبت به موسی می باشد »
نکته قابل توجه در این حدیث ، اهتمام خاندان اهل بیت (ع) به حدیث غدیر و حفظ آن است ، به گونه ای که پاسداری از حریم ولایت با نقل مستمرحدیث غدیر در میان آنان و فرزندانشان ، یک سیره دائمی شده بود و سعی و کوشش آن بزرگواران برای روشن ماندن چراغی که رسول خدا (ص) در غدیرخم مشتعلش ساخته بود ، بسیار جد ی و قابل تامل است .
در حقیقت این اهتمام و جدیت ، میراث و درسی بود که از حضرت زهرا(س) به اهل بیت(ع) رسیده بود ، زیرا ایشان یگانه مربی دفاع از ولایت بود که با منطق بسیار مستحکم خود و با صلابت و استواری غیر قابل وصف خود ، راه پرافتخار حمایت از ولایت را گشود ، نکته مهم دیگر حدیث این است که امامان معصوم (ع) در تعلیم و تربیت فرزندان خود ، فرقی بین دختران و پسران نمی گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامی سیراب میساختند و بار مسوولیت حفظ امانت های الهی و یادگارهای رسول خدا و فاطمه زهرا (س) را برعهده آنان میگذاشتند و آنان نیز با شایستگی این امانت ها را به نسل های بعد انتقال میدادند این حدیث ، نمونه ای از احادیث « فاطمیات » است و نمونه های فراوان دیگری نیز در ابواب مختلف وجود دارد.
2 ـ پس از رحلت رسول مکرم اسلام جمعی از مهاجران و انصار در سقیفه بنی ساعده ، گردهم آمدند تا فردی را از میان خود به زمامداری مسلمانان انتخاب نمایند ، مذاکرات و مشاجرات طولانی که بین آنان به وقوع پیوست ، در کتاب های تاریخی به طور مبسوط نقل شده است ، آنان در نهایت با دیگری بیعت کردند و سپس او را به مسجدالنبی(ص) آورده وازعموم مردم درخواست بیعت نمودند ، جمعی از اصحاب رسول خدا از بیعت با محصول سقیفه امتناع ورزیدند و در عهدی که با رسول خدا در روز « غدیرخم » بسته بودند پایدار ماندند ، اما نگرانی عمده اصحاب سقیفه از شخص امیرمومنان (ع) بود و یقین داشتند با گرفتن بیعت از او ، بقیه معترضان تسلیم خواهند شد.
علی (ع) پس از دریافت اخبار سقیفه ، در پی وصیت دیگر رسول خدا ، با شتاب فراوان به جمع آوری قرآن پرداخت و در جواب فرستادگانی که او را به مسجد و بیعت فرا میخواندند ، فرمود « مشغول جمع آوری قرآن هستم » اما هیئت حاکمه جدید ، به جمعی ماموریت دادند به هر قیمتی که شده علی(ع) را از منزل خارج و برای گرفتن بیعت بیاورند ، اما علی (ع) امتناع ورزید ،
بنابر تصریح « ابن قتیبه » در کتاب « الامامه و السیاسه » و دیگر مورخان ، گفته شد هیزم و آتشی فراهم کنند و قسم یاد کردند که اگرعلی (ع) از منزل خارج نشود خانه را به آتش خواهند کشید ، عده ای اعتراض کردند که در این خانه فاطمه (س) دختر رسول الله (ص) حسن و حسین (ع) فرزندان پیامبرخدا و یادگارهای ایشان وجود دارند چگونه این خانه را به آتش می کشی؟ عمر که اعتراض عمومی را مشاهده کرد گفت : به راستی گمان کردید که من چنین کاری را انجام میدهم؟ مقصود من تهدید بود ، در این هنگام حضرت فاطمه (س) به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت فرمود :
« لا عهد لی بقوم اسو محضرج منکم ترکتم رسول الله (ص)جنازه بین ایدینا و قطعتم امرکم فیما بینکم و لم تستامرونا و لم تردوا لنا حقاکانکم لم تعلموا ما قال یوم غدیرخم ، والله لقد عقد له یومئذ الولا لیقطع منکم بذلک منها الرجا و لکنکم قطعتم الاسباب بینکم و بین نبیکم والله حسیب بیننا و بینکم فی الدنیا و الآخره » (2)
من قومی همانند شما سراغ ندارم که این چنین عهد شکن و بد برخورد باشند! پیکررسول خدا(ص) را بر روی دستان ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانی که در میان خود داشتید قطع کردید و برخلاف عمل نمودید ، ولایت و رهبری ما اهل بیت را انکار کردید و زمام امر را از دست ما خارج ساختید و هیچ حقی برای ما قائل نشدید ، گویا از سخنان رسول (ص) در روز غدیرخم آگاهی نداشتید! به خدا سوگند رسول خدا در آن روز (غدیرخم ) ولایت و رهبری را برای علی (ع) تعیین کرد تا امید و طمع شما را از خلافت قطع نماید ولی شما رشته های پیوند میان خود و پیامبر را پاره کردید ، بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داوری خواهد کرد.
3 ـ در دوران غربت بعد از پیامبراکرم (ص) که توام با اختناق نیز بود ، از جمله جاهایی که مردم می توانستند با حضرت زهرا(س) دیداری داشته باشند و سوالاتشان را مطرح نمایند ، در خارج از شهر مدینه ، بر سر مزار شهدای احد و حمزه سیدالشهدا بود ، از جمله کسانی که در کنار مزار شهدا با حضرت زهرا(س) ملاقات کرده ، محمود بن لبید است ، او می گوید :
پس از وفات رسول الله (ص) فاطمه زهرا (س) را در کنار قبر حمزه در احد مشاهده کردم ، در حالی که به شدت منقلب بود و اشک می ریخت ، صبر کردم تا آرام گرفت ، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم : ای بانوی من ! سوالی برایم پیش آمده است ، اجازه میفرمائید؟ فرمود : بپرس !
عرض کردم : آیا رسول خدا قبل از وفات خود ، تصریحی بر امامت علی (ع) داشته است و آیا از طرف ایشان نصی بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود : « واعجباه ! انسیتم یوم غدیرخم ؟ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده اید؟ »
عرضه داشتم : روز غدیر را می دانم ( و آن غیر قابل انکار است ) از آن اسراری که رسول خدا(ص) با شما در میان گذاشته ، مرا آگاه کنید ، فرمود :
« اشهدالله تعالی لقد سمعته یقول : علی خیر من اخلفه فیکم ، و هو الامام والخلیفه بعدی ، و سبطای و تسعه من صلب الحسین ائمه ابرار ، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین ، و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الی یوم القیامه »
خدا را شاهد می گیرم که شنیدم رسول خدا (ص) فرمود : علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار میدهم ، علی امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم (حسن و حسین ) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانی پاک و نیکند ، اگر از آنها اطاعت کنید ، شما را هدایت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزید ، تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.
پرسیدم : بانوی من پس چرا علی (ع) سکوت کرد و برای گرفتن حق خویش قیام نکرد؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود :
« یا اباعمر لقد قال رسول الله (ص): مثل الامام مثل الکعبه اذ توتی و لا تاتی ، او قالت : مثل علی ، ثم قال : اما والله لو ترکوا الحق علی اهله و اتبعوا عتره نبیه لما اختلف فی الله اثنان ، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتی یقوم قائا التاسع من ولد الحسین ، و لکن قدموا من اخره الله و اخروا من قدمه الله ، حتی اذا الحدوا المبعوث و اودعوه الجدث المجدوث ، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم ، تبا لهم اولم یسمعوا الله یقول « و ربک یخلق مایشا و یختارماکان لهم الخیره » (3) بل سمعوا و لکنهم کما قال الله سبحانه : « فانها لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور » (4) هیهات بسطوا فی الدنیا آمالهم و نسوا آجالهم ، فتعسا لهم و اضل اعمالهم ، اعوذبک یا رب من الحور بعد الکور»
ای اباعمر رسول خدا(ص) فرمود : مثل امام (مثل علی ) همانند کعبه است که مردم به سراغ آن می روند ، نه آنکه کعبه به سراغ مردم بیاید (سپس حضرت زهرا ادامه داد) آگاه باش ، به خدا سوگند اگر حق را به اهلش واگذارمیکردند و از عترت رسول خدا(ص) اطاعت مینمودند ، دو نفرهم ( در حکم خداوند) با یکدیگراختلاف نمیکردند و امامت همان گونه که پیامبر خدا معرفی فرمود ازعلی (ع) تا قائم (عج) ما ، فرزند نهم حسین ، از جانشینی به جانشینی دیگر به ارث میرسید ، اما کسی را مقدم داشتند که خدا او را کنار زده بود و کسی را کنار زدند که خدا او را مقدم داشته بود ، نتیجه آن شد که محصول بعثت را انکار کردند و به بدعت ها روی آوردند ، آنها هوا پرستی را برگزیدند و براساس رای و نظر شخصی عمل کردند ، هلاکت و نابودی بر آنان باد! آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود :
« پروردگار تو هرچه بخواهد می آفریند و هرچه بخواهد برمی گزیند ، آنان (در برابر او) اختیاری ندارند » آری شنیدند ، اما همان گونه که قرآن فرمود :
« چشم های ظاهر نابینا نمی شود ، بلکه دل هایی که در سینه هاست کورمی شود ، افسوس که آنان آرزوها و هوس های خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند پروردگارا ، به تو پناه میبرم از کمی یاران پس از فراوانی آنان . » (5)
4 ـ « غصب فدک » انتقامی بود که از حضرت زهرا(س) در مقابل حمایت هایش از حق امیرمومنان (ع) گرفته می شد ، پافشاری حضرت بر دفاع از ولایت امیرمومنان (ع) و نگرانی هیئت حاکمه از تاثیر کلام حضرت هرا(س) در میان مردم ، آنان را واداشت تا با گرفتن فدک از ایشان ، به دو هدف عمده برسند ، از یک سو به دیگر معترضان نشان دهند که ایستادگی در برابر قدرت حاکمه هزینه های سنگینی دارد و از سوی دیگر ، وانمود کنند که مشکل اصلی هیئت حاکمه با حضرت زهرا(س)مسائل مالی و دنیوی است ، نه مبحث دین و امامت و ولایت !
حضرت زهرا(س) که به خوبی از اهداف آنان اطلاع داشت ، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهورخود را در مسجد مدینه ایراد فرمود ، خطبه ای که طنین سخنان رسول خدا(ص) را در اذهان مردم به یاد می آورد ، گویی که پیامبر بر بالای منبر خطبه می خواند!
حضرت در این خطبه ، حقایق فراوانی را با مردم در میان گذاشت و پرده های تزویر و تحریف را کنار زد و چهره غبارگرفته حقیقت را به مردم نشان داد ، او چنان مستدل و مستحکم سخن گفت که خلیفه او ل در برابر منطق قوی ایشان تسلیم شد و دستور بازگرداندن فدک را صادر نمود (گرچه با فاصله کمی مجددا به دستور نخست خود بازگشت ) نتیجه خطبه حضرت ، بسیار جالب و قابل توجه است ، بعد ازآن خطبه تاریخی جمعی به حضرت زهرا(س) گفتند :
» یا بنت محمد ، لو سمعنا هذا الکلام منک قبل بیعتنا لابی بکر ما عدلنا بعلی احدا = ای دختر رسول خدا ، اگر قبل از بیعت با ابوبکر این سخنان را از تو می شنیدیم به هیچ وجه کسی را برعلی (ع) ترجیح نمی دادیم «
اینجا بود که حضرت در جواب آنان به جریان غدیرخم اشاره کرده ، فرمود :
« هل ترک ابی یوم غدیرخم لاحد عذرا » آیا پدرم رسول خدا پس از حادثه غدیرخم ، جایی برای عذرآوردن باقی گذاشته بود؟
در کتاب « دلائل الامامه » نقل شده است : بعد از اینکه حضرت زهرا(س) آن خطبه غرا را ایراد فرمود ، در هنگام بازگشت از مسجد ، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ایشان عرضه داشت :
» یا سیده النسا لو کان ابوالحسن تکلم فی هذا الامر و ذکر للناس قبل ان یجری هذا العقد ما عدلنا به احدا » ای سرور زنان ، اگرعلی (ع) قبل ازاینکه مردم با ابوبکر بیعت کنند ، با آنان سخن می گفت و روشنگری می نمود ، ما از او رویگردان نمی شدیم و با فرد دیگری بیعت نمی کردیم !
حضرت زهرا (س) فرمود :
» الیک عنی فما جعل الله لاحد بعد غدیرخم من حجه و لاعذر » مرا به حال خود بگذار که خداوند بعد از جریان غدیرخم ، برای هیچ کس عذر و بهانه ای قرار نداده است . (6)
.....................................................................................................
مستندات :
1 ـ اسنی المطالب ، ص 50 ، الغدیر ، ج 1 ، ص 97
2 ـ الاحتجاج ، طبرسی ، ج 1 ، ص 202 ، الامامه و السیاسه ، ج 1 ، ص 30 ، الامالی ، شیخ مفید ، مجلس 6 ، ح 9 ، بحارالانوار ، ج 28 ، ص 204 و 356 ، نهج الحیاه ، محمد دشتی ، ص 127 و 128
3 ـ قصص 68
4 ـ حج 46
5 ـ کفایه الاثر ، ص 198 ، الصراط المستقیم ، ج 2 ، ص 123 ، بحارالانوار ، ج 36 ، ص 353 ، نهج الحیاه ، ص 38 ، 40
6 ـ دلائل الامامه ، ص 37 و 38 ، الخصال ، ج 1 ، ص 173 ، بحارالانوار ، ج 30 ، ص 124
نظرات ()
منابع مقاله:
فروغ ولایت، سبحانی، جعفر؛
بعد از رحلت پیامبر، بر اثر شرایط خاصی که ایجاد شده بود، حضرت علی(ع) مجبور شد به مدت 25 سال از صحنه اجتماع به طور خاصی کناره بگیرد و سکوت اختیار کند، آنحضرت در این مدت نه در جهادی شرکت کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن گفت، شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی پرداخت.
این سکوت وگوشه گیری طولانی برای شخصیتی که در گذشته در متن اجتماع قرار داشت ودومین شخص جهان اسلام ورکن بزرگی برای مسلمانان به شمار میرفتسهل وآسان نبود. روح بزرگی، چون حضرت علی - علیه السلام میخواست که بر خویش مسلط شود وخود را با وضع جدید که از هر نظر با وضع سابق تضاد داشت تطبیق دهد.
فعالیتهای امام - علیه السلام در این دوره در امور زیر خلاصه میشد:
1 - عبادت خدا، آن هم به صورتی که در شان شخصیتی مانند حضرت علی - علیه السلام بود; تا آنجا که امام سجاد عبادت وتهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادتهای جد بزرگوار خود ناچیز میدانست.
2 - تفسیر قرآن وحل مشکلات آیات وتربیتشاگردانی مانند ابن عباس، که بزرگترین مفسر اسلام پس از امام - علیه السلام به شمار میرفت.
3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل ونحل دیگر، بالاخص یهودیان ومسیحیان که پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای تحقیق در باره اسلام رهسپار مدینه میشدند وسؤالاتی مطرح میکردند که پاسخگویی جز حضرت علی - علیه السلام، که تسلط او بر تورات وانجیل از خلال سخنانش روشن بود، پیدا نمیکردند. اگر این خلا به وسیله امام - علیه السلام پر نمیشد جامعه اسلامی دچار سرشکستگی شدیدی میشد. وهنگامی که امام به کلیه سؤالات پاسخهای روشن وقاطع میداد انبساط وشکفتگی عظیمی در چهره خلفایی که بر جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودند پدید میآمد.
4 - بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت ودر مورد آنها نصی در قرآن مجید وحدیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در دست نبود. این یکی از امور حساس زندگی امام - علیه السلام است واگر در میان صحابه شخصیتی مانند حضرت علی - علیه السلام نبود، که به تصدیق پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم داناترین امت وآشناترین آنها به موازین قضا وداوری به شمار میرفت، بسیاری از مسائل در صدر اسلام به صورت عقده لاینحل وگره کور باقی میماند.
همین حوادث نوظهور ایجاب میکرد که پس از رحلت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم امام آگاه ومعصومی به سان پیامبر در میان مردم باشد که بر تمام اصول وفروع اسلام تسلط کافی داشته، علم وسیع وگسترده او امت را از گرایشهای نامطلوب وعمل به قیاس وگمان باز دارد واین موهبتبزرگ، به تصدیق تمام یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، جز در حضرت علی - علیه السلام در کسی نبود.
قسمتی از داوریهای امام - علیه السلام واستفادههای ابتکاری وجالب وی از آیات در کتابهای حدیث وتاریخ منعکس است. (1)
5 - هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی وپارهای از مشکلات با بن بست روبرو میشد، امام - علیه السلام یگانه مشاور مورد اعتماد بود که با واقع بینی خاصی مشکلات را از سر راه آنان بر میداشت ومسیر کار را معین میکرد. برخی از این مشاورهها در نهج البلاغه ودرکتابهای تاریخ نقل شده است.
6 - تربیت وپرورش گروهی که ضمیر پاک وروح آمادهای برای سیر وسلوک داشتند، تا در پرتو رهبری وتصرف معنوی امام - علیه السلام بتوانند قلههای کمالات معنوی را فتح کنند وآنچه را که با دیده ظاهر نمیتوان دید با دیده دل وچشم باطنی ببینند.
7 - کار وکوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان ودرماندگان; تا آنجا که امام - علیه السلام با دستخود باغ احداث میکرد وقنات استخراج می نمود وسپس آنها را در راه خدا وقف میکرد.
اینها اصول کارها وفعالیتهای چشمگیر امام علیه السلام در این ربع قرن بود. ولی باید باکمال تاسف گفت که تاریخ نویسان بزرگ اسلام به این بخش از زندگی امام - علیه السلام اهمیتشایانی نداده، خصوصیات وجزئیات زندگی حضرت علی - علیه السلام را در این دوره درست ضبط نکردهاند. در حالی که آنان وقتی به زندگی فرمانروایان بنی امیه وبنی عباس وارد میشوند آنچنان به دقت وبه طور گسترده سخن میگویند که چیزی را فروگذار نمیکنند.
آیا جای تاسف نیست که خصوصیات زندگی بیست وپنجساله امام - علیه السلام در هالهای از ابهام باشد ولی تاریخ جفاکار یا نویسندگان جنایتگر مجالس عیش ونوش فرزندان معاویه ومروان وخلفای عباسی را با کمال دقت ضبط کنند واشعاری را که در این مجالس میخواندند وسخنان لغوی را که میان خلفا ورامشگران رد وبدل میشده ورازهایی را که در دل شب پرده از آنها فرو میافتاده، به عنوان تاریخ اسلام، در کتابهای خود درج کنند؟! نه تنها این قسمت از زندگی آنها را تنظیم کردهاند، بلکه جزئیات زندگی حاشیه نشینان وکارپردازان وتعداد احشام واغنام وخصوصیات زر وزیور ونحوهآرایش زنان ومعشوقههای آنان را نیز بیان کردهاند. ولی وقتی به شرح زندگی اولیای خدا ومردان حق میرسند، همانان که اگر جانبازی وفداکاری ایشان نبود هرگز این گروه بی لیاقت نمیتوانستند زمام خلافت وسیادت را در ستبگیرند، گویی بر خامه آنان زنجیر بستهاند وهمچون رهگذری شتابان میخواهند این فصل از تاریخ را به سرعتبه پایان برسانند.
نخستین برگ ورق میخورد
نخستین برگ این فصل در لحظهای ورق خورد که سرمبارک پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم بر سینه امام - علیه السلام بود وروح او به ابدیت پیوست. حضرت علی - علیه السلام جریان این واقعه را در یکی از خطبههای تاریخی خود (2) چنین شرح میدهد:
یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که حافظان تاریخ زندگی او هستند به خاطر دارند که من هرگز لحظهای از خدا وپیامبر او سرپیچی نکردهام. در جهاد با دشمن که قهرمانان فرار میکردند وگام به عقب مینهادند، از جان خویش در راه پیامبر خدا دریغ نکردم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جان سپرد در حالی که سرش بر سینه من بود وبر روی دست من جان از بدن او جدا شد ومن برای تبرک ستبرچهرهام کشیدم. آنگاه بدن او را غسل دادم وفرشتگان مرا یاری میکردند. گروهی از فرشتگان فرود آمده گروهی بالا میرفتندوهمهمه آنان که بر جسد پیامبر نماز میخواندند مرتب به گوش میرسید; تا اینکه او را در آرامگاه خود نهادیم. هیچ کس در حال حیات ومرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از من به او سزاوارتر وشایستهتر نیست.
درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گروهی را در سکوت فرو برد وگروهی دیگر را به تلاشهای مرموز ومخفیانه وا داشت.
پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نخستین واقعهای که مسلمانان با آن روبرو شدند موضوع تکذیب وفات پیامبر از جانب عمر بود!او غوغایی در برابر خانه پیامبر برپا کرده بود وافرادی را که میگفتند پیامبر فوت شده است تهدید میکرد. هرچه عباس وابن ام مکتوم آیاتی را که حاکی از امکان مرگ پیامبر بود تلاوت میکردند مؤثر نمیافتاد. تا اینکه دوست او ابوبکر که در بیرون مدینه به سر میبرد آمد وچون از ماجرا آگاه شد با خواندن آیهای (3) که قبل از او دیگران نیز تلاوت کرده بودند عمر را خاموش کرد!
هنگامی که حضرت علی - علیه السلام مشغول غسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد وگروهی از اصحاب او را کمک میکردند ودر انتظار پایان یافتن غسل وکفن بودند وخود را برای خواندن نماز بر جسد مطهر پیامبر آماده میکردند جنجال سقیفه بنی ساعده به جهت انتخاب جانشین برای پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم برپا شد. رشته کار در سقیفه در دست انصار بود، اما وقتی ابوبکر وعمر وابوعبیده که از مهاجران بودند از برپایی چنین انجمنی آگاه شدند جسد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را که برای غسل آماده میشد ترک کردند وبه انجمن انصار در سقیفه پیوستند وپس از جدالهای لفظی واحیانا زد وخورد ابوبکر با پنج رای به عنوان خلیفه رسول الله انتخاب شد، در حالی که احدی از مهاجران، جز آن سه نفر، از انتخاب او آگاه نبودند. (4)
در این گیر و دار که امامعلیه السلام مشغول تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود وانجمن سقیفه نیز به کار خود مشغول بود، ابوسفیان که شم سیاسی نیرومندی داشتبه منظور ایجاد اختلاف در میان مسلمانان در خانه حضرت علی - علیه السلام را زد وبه گفت: دستت را بده تا من با تو بیعت کنم ودست تو را به عنوان خلیفه مسلمانان بفشارم، که هرگاه من با تو بیعت کنم احدی از فرزندان عبد مناف با تو به مخالفتبرنمی خیزد، واگر فرزندان عبد مناف با تو بیعت کنند کسی از قریش از بیعت تو تخلف نمی کند وسرانجام همه عرب تو را به فرمانروایی میپذیرند. ولی حضرت علی - علیه السلام سخن ابوسفیان را با بی اهمیتی تلقی کرد وچون از نیت او آگاه بود فرمود: من فعلا مشغول تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم.
همزمان با پیشنهاد ابوسفیان یا قبل آن، عباس نیز از حضرت علی - علیه السلام خواست که دستبرادر زاده خود را به عنوان بیعتبفشارد، ولی آن حضرت از پذیرفتن پیشنهاد او نیز امتناع ورزید.
چیزی نگذشت که صدای تکبیر به گوش آنان رسید. حضرت علی - علیه السلام جریان را از عباس پرسید. عباس گفت: نگفتم که دیگران در اخذ بیعتبر تو سبقت میجویند؟ نگفتم که دستت را بده تا با تو بیعت کنم؟ ولی تو حاضر نشدی ودیگران بر تو سبقت جستند.
آیا پیشنهاد عباس وابوسفیان واقع بینانه بود؟
چنانکه حضرت علی - علیه السلام تسلیم پیشنهاد عباس میشد وبلافاصله پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمگروهی از شخصیتها را برای بیعت دعوت میکرد، مسلما اجتماع سقیفه به هم میخورد ویا اساسا تشکیل نمیشد. زیرا دیگران هرگز جرات نمیکردند که مسئله مهم خلافت اسلامی را در یک محیط کوچک که متعلق به گروه خاصی بود مطرح سازند وفردی را با چند رای برای زمامداری انتخاب کنند.
با این حال، پیشنهاد عمومی پیامبر وبیعتخصوصی چند نفر از شخصیتها با حضرت علی - علیه السلام دور از واقع بینی بود و تاریخ در باره این بیعت همان داوری را میکرد که در باره بیعت ابوبکر کرده است. زیرا زمامداری حضرت علی - علیه السلام از دو حال خالی نبود: یا امام - علیه السلام ولی منصوص وتعیین شده از جانب خداوند بود یا نبود. در صورت نخست، نیازی به بیعت گرفتن نداشت واخذ رای برای خلافت وکاندیدا ساختن خود برای اشغال این منصب یک نوع بی اعتنایی به تعیین الهی شمرده میشد وموضوع خلافت رااز مجرای منصب الهی واینکه زمامدار باید از طرف خدا تعیین گردد خارج میساخت ودر مسیر یک مقام انتخابی قرار میداد; وهرگز یک فرد پاکدامن وحقیقتبین برای حفظ مقام وموقعیتخود به تحریف حقیقت دست نمیزند وسرپوشی روی واقعیت نمیگذارد، چه رسد به امام معصوم. در فرض دوم، انتخاب حضرت علی - علیه السلام برای خلافت همان رنگ و انگ را میگرفت که خلافت ابوبکر گرفت وصمیمی ترین یار او، خلیفه دوم، پس از مدتها در باره انتخاب ابوبکر گفت: «کانتبیعة ابی بکر فلتة وقی الله شرها». (5) یعنی انتخاب ابوبکر برای زمامداری کاری عجولانه بود که خداوند شرش را باز داشت.
از همه مهمتر اینکه ابوسفیان در پیشنهاد خود کوچکترین حسن نیت نداشت ونظر او جز ایجاد اختلاف ودودستگی وکشمکش در میان مسلمانان واستفاده از آب گل آلود وبازگردانیدن عرب به دوران جاهلیت وخشکاندن نهال نوپای اسلام نبود.
وی وارد خانهحضرت علی - علیه السلام شد واشعاری چند در مدح آن حضرت سرود که ترجمه دو بیت آن به قرار زیر است:
فرزندان هاشم! سکوت را بشکنید تا مردم، مخصوصا قبیلههای تیم وعدی در حق مسلم شما چشم طمع ندوزند.
امر خلافت مربوط به شما وبه سوی شماست وبرای آن جز حضرت علی کسی شایستگی ندارد. (6)
ولی حضرت علی - علیه السلام به طور کنایه به نیت ناپاک او اشاره کرد وفرمود: «تو در پی کاری هستی که ما اهل آن نیستیم».
طبری مینویسد:
علی او را ملامت کردوگفت: تو جز فتنه وآشوب هدف دیگری نداری. تو مدتها بدخواه اسلام بودی. مرا به نصیحت وپند وسواره وپیاده تو نیازی نیست. (7)
ابوسفیان اختلاف مسلمانان را در باره جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خوبی دریافت ودر باره آن چنین ارزیابی کرد:
طوفانی میبینم که جز خون چیز دیگری نمیتواند آن را خاموش سازد. (8)
ابوسفیان در ارزیابی خود بسیار صائب بود واگر فداکاری واز خودگذشتگی خاندان بنی هاشم نبود طوفان اختلاف را جز کشت وکشتار چیزی نمیتوانست فرو نشاند.
گروه کینه توز
بسیاری از قبایل عرب جاهلی به انتقامجویی وکینه توزی مشهور ومعروف بودند واگر در تاریخ عرب جاهلی میخوانیم که حوادث کوچک همواره رویدادهای بزرگی را به دنبال داشته استبه این جهتبوده است که هیچ گاه از فکر انتقام بیرون نمیآمدند. درست است که آنان در پرتو اسلام تا حدی از سنتهای جاهلانه دست کشیدند وتولدی دوباره یافتند، اما چنان نبود که این نوع احساسات کاملا ریشه کن شده، اثری از آنها در زوایای روح آنان باقی نمانده باشد; بلکه حس انتقام جویی پس از اسلام نیز کم وبیش به چشم میخورد.
بی جهت نیست که حباب بن منذر، مرد نیرومند انصار وطرفدار انتقال خلافتبه جبهه انصار، در انجمن سقیفه رو به خلیفه دوم کرد وگفت:
ما با زمامداری شما هرگز مخالف نیستیم وبر این کار حسد نمیورزیم، ولی از آن میترسیم که زمام امور به دست افرادی بیفتد که ما فرزندان وپدران وبرادران آنان را در معرکههای جنگ وبرای محو شرک وگسترش اسلام کشتهایم; زیرا بستگان مهاجران به وسیله فرزندان انصار وجوانان ما کشته شدهاند. چنانچه همین افراد در راس کار قرار گیرند وضع ما قطعا دگرگون خواهد شد.
ابن ابی الحدید مینویسد:
من در سال 610 هجری کتاب «سقیفه» تالیف احمد بن عبد العزیز جوهری را نزد ابن ابی زید نقیب بصره میخواندم. هنگامی که بحثبه سخن حباب بن منذر رسید، استادم گفت: پیش بینی حباب بسیار عاقلانه بود وآنچه او از آن میترسید در حمله مسلم بن عقبه به مدینه، که این شهر به فرمان یزید مورد محاصره قرارگرفت، رخ داد وبنی امیه انتقام خون کشتگان بدر را از فرزندان انصار گرفتند.
سپس استادم مطلب دیگری را نیز یاد آوری کرد وگفت:
آنچه را که حباب پیش بینی میکرد پیامبر نیز آن را پیش بینی کرده بود. او نیز از انتقامجویی وکینه توزی برخی از اعراب نسبتبه خاندان خود میترسید، زیرا میدانست که خون بسیاری از بستگان ایشان در معرکههای جهاد به وسیله جوانان بنی هاشم ریخته شده است ومیدانست که اگر زمام کار در دست دیگران باشد چه بسا کینه توزی آنان را به ریختن خون فرزندان خاندان رسالتبرانگیزد. از این جهت، مرتبا در باره علی سفارش میکرد واو را وصی وزمامدار امت معرفی مینمود تا بر اثر موقعیت ومقامی که خاندان رسالتخواهند داشتخون علی وخون اهل بیت وی مصون بماند. . . اما چه میتوان کرد; تقدیر مسیر حوادث را دگرگون ساخت وکار در دست دیگران قرار گرفت ونظر پیامبر جامه عمل به خود نپوشید وآنچه نباید بشود شد وچه خونهای پاکی که از خاندان او ریختند. (9)
گرچه سخن نقیب بصره از نظر شیعه صحیح نیست، زیرا به عقیده ما، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فرمان خدا حضرت علی - علیه السلام را به پیشوایی امت نصب وتعیین کرد وعلت انتخاب حضرت علی - علیه السلام حفظ خون او واهل بیتش نبود، بلکه شایستگی حضرت علی - علیه السلام بود که چنین مقام وموقعیتی را برای او فراهم ساخت; اما، در عین حال، تحلیل او کاملا صحیح است. اگر زمام امور در ستخاندان حضرت علی - علیه السلام بود هرگز حوادث اسفبار کربلا وکشتار فرزندان امام - علیه السلام به وسیله جلادان بنی امیه وبنی عباس رخ نمیداد وخون پاک خاندان رسالتبه دستیک مشت مسلمان نما ریخته نمیشد.
سکوت پر معنی
جای گفت وگو نیست که رحلت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم جامعه اسلامی وخاندان رسالت را با بحران عجیبی روبرو ساخت وهرلحظه بیم آن میرفت که آتش جنگ داخلی میان مسلمانان بر سر موضوع خلافت وفرمانروایی شعله ور شود وسرانجام جامعه اسلامی به انحلال گراید وقبایل عرب تازه مسلمان به عصر جاهلیت وبت پرستی بازگردند.
نهضت اسلام، نهضت جوان ونهال نوبنیادی بود که هنوز ریشههای آن در دلها رسوخ نکرده واکثریت قابل ملاحظهای از مردم آن را از صمیم دل نپذیرفته بودند.
هنوز حضرت علی - علیه السلام وبسیاری از یاران با وفای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، از تغسیل وتدفین پیامبر فارغ نشده بودند که دو گروه از اصحاب مدعی خلافتشدند وجار وجنجال بسیاری به راه انداختند. این دو گروه عبارت بودند از:
1 - انصار، به ویژه تیره خزرج، که پیش از مهاجران در محلی به نام سقیفه بنی ساعده دور هم گرد آمدند وتصمیم گرفتند که زمام کار را به سعد بن عباده رئیس خزرجیان بسپارند واو را جانشین پیامبر سازند. ولی چون در میان تیرههای انصار وحدت کلمه نبود وهنوز کینههای دیرینه میان قبایل انصار، مخصوصا تیرههای اوس وخزرج، به کلی فراموش نشده بود، جبهه انصار در صحنه مبارزه با مخالفت داخلی روبرو شد واوسیان با پیشوایی سعد که از خزرج بود مخالفت نمودند ونه تنها او را در این راه یاری نکردند بلکه ابراز تمایل کردند که زمام کار را فردی از مهاجران به ستبگیرد.
2 - مهاجران ودرراس آنان ابوبکر وهمفکران او. این گروه، با اینکه در انجمن سقیفه در اقلیت کامل بودند، ولی به علتی که اشاره شد توانستند آرایی برای ابوبکر گرد آورند وسرانجام پیروزمندانه از انجمن سقیفه بیرون آیند ودر نیمه راه تا مسجد نیز آراء وطرفدارانی پیدا کنند وابوبکر، به عنوان خلیفه پیامبر، بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار گیرد ومردم را برای بیعت واطاعت دعوت کند.
جناح سوم ومسئله خلافت
در برابر آن دو جناح، جناح سومی وجود داشت که از قدرت روحی ومعنوی بزرگی برخوردار بود. این جناح تشکیل میشد از شخص امیر مؤمنانعلیه السلام ورجال بنی هاشم وتعدادی از پیروان راستین اسلام که خلافت را مخصوص حضرت علی - علیه السلام میدانستند واو را از هر جهتبرای زمامداری ورهبری شایسته تر از دیگران میدیدند.
آنان با دیدگان خود مشاهده میکردند که هنوز مراسم تدفین جسد مطهر پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به پایان نرسیده بود که دو جناح مهاجر وانصار بر سرخلافت پیامبر به جنگ وستیز برخاستند.
این جناح برای اینکه مخالفتخود را به سمع مهاجرین وانصار بلکه همه مسلمانان برسانند واعلام کنند که انتخاب ابوبکر غیر قانونی ومخالف تنصیص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ومباین اصول مشاوره بوده است در خانه حضرت زهرا - علیها السلام - متحصن شده، در اجتماعات آنان حاضر نمیشدند. ولی این تحصن سرانجام در هم شکست ومخالفان خلافت مجبور شدند خانه دخت گرامی پیامبر را ترک گویند وبه مسجد بروند.
در آن وضعیت وظیفه جناح سوم بسیار سنگین بود. به ویژه امام - علیه السلام که با دیدگان خود مشاهده میکرد خلافت ورهبری اسلامی از محور خود خارج میشود وبه دنبال آن امور بسیاری از محور خود خارج خواهد شد. از این رو، امام - علیه السلام تشخیص داد که ساکت ماندن وهیچ نگفتن یک نوع صحه بر این کار نارواست که داشتشکل قانونی به خود میگرفت وسکوت شخصیتی مانند امام - علیه السلام ممکن بود برای مردم آن روز ومردمان آینده نشانه حقانیت مدعی خلافت تلقی شود. پس مهر خاموشی را شکست وبه نخستین وظیفه خود که یاد آوری حقیقت از طریق ایراد خطبه بود عمل کرد ودر مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، که به اجبار از او بیعتخواستند، رو به گروه مهاجر کرد وگفت:
ای گروه مهاجر، حکومتی را که حضرت محمدصلی الله علیه و آله و سلم اساس آن را پی ریزی کرد از دودمان او خارج نسازید ووارد خانههای خود نکنید. به خدا سوگند، خاندان پیامبر به این کار سزاوارترند، زیرا در میان آنان کسی است که به مفاهیم قرآن وفروع واصول دین احاطه کامل دارد وبه سنتهای پیامبر آشناست وجامعه اسلامی را به خوبی میتواند اداره کند وجلو مفاسد را بگیرد وغنایم را عادلانه قسمت کند. با وجود چنین فردی نوبتبه دیگران نمیرسد. مبادا از هوی وهوس پیروی کنید که از راه خدا گمراه واز حقیقت دور میشوید. (10)
امام - علیه السلام برای اثبات شایستگی خویش به خلافت، در این بیان، بر علم وسیع خود به کتاب آسمانی وسنتهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقدرت روحی خود در اداره جامعه بر اساس عدالت تکیه کرده است، واگر به پیوند خویشاوندی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز اشاره داشته یک نوع مقابله با استدلال گروه مهاجر بوده است که به انتساب خود به پیامبر تکیه میکردند.
طبق روایات شیعه امیر مؤمنان - علیه السلام با گروهی از بنی هاشم نزد ابوبکر حاضر شده، شایستگی خود را برای خلافت، همچون بیان پیشین از طریق علم به کتاب وسنت وسبقت در اسلام بر دیگران وپایداری در راه جهاد وفصاحت در بیان وشهامت وشجاعت روحی احتجاج کرد;چنانکه فرمود:
من در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وهم پس از مرگ او به مقام ومنصب او سزاوارترم. من وصی ووزیر وگنجینه اسرار ومخزن علوم او هستم. منم صدیق اکبر وفاروق اعظم. من نخستین فردی هستم که به او ایمان آورده او را در این راه تصدیق کردهام. من استوارترین شمادر جهاد با مشرکان، اعلم شما به کتاب وسنت پیامبر، آگاهترین شما بر فروع واصول دین، وفصیحترین شما در سخن گفتن وقویترین واستوارترین شمادر برابر ناملایمات هستم. چرا در این میراث با من به نزاع برخاستید؟ (11)
امیر مؤمنان - علیه السلام در یکی دیگر از خطبههای خود، خلافت را از آن کسی میداند که تواناترین افراد بر اداره امور مملکت وداناترین آنها به دستورات الهی باشد; چنانکه میفرماید:
ای مردم، شایسته ترین افراد برای حکومت، تواناترین آنها بر اداره امور وداناترین آنها به دستورات الهی است. اگر فردی که در او این شرایط جمع نیستبه فکر خلافت افتاد از او میخواهند که به حق گردن نهد، واگر به افساد خود ادامه داد کشته میشود. (12)
این نه تنها منطق حضرت علی - علیه السلام استبلکه برخی از مخالفان او نیز که گاه با وجدان بیدار سخن میگفتند به شایستگی حضرت علی - علیه السلام برای خلافت اعتراف میکردند واذعان داشتند که با مقدم داشتن دیگری بر او حق بزرگی را پایمال کردهاند.
هنگامی که ابوعبیده جراح از امتناع حضرت علی - علیه السلام از بیعتبا ابوبکر آگاه شد رو به امام کرد وگفت:
زمامداری را به ابوبکر واگذار که اگر زنده ماندی واز عمر طولانی برخوردار شدی تو نسبتبه زمامداری از همه شایسته تر هستی، زیرا ملکات فاضله وایمان نیرومند وعلم وسیع ودرک وواقع بینی وپیشگامی در اسلام وپیوند خویشاوندی ودامادی تو سبتبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر همه محرز است. (13)
امیر مؤمنان - علیه السلام در بازستاندن حق خویش تنها به اندرز وتذکر اکتفا نکرد، بلکه بنا به نوشته بسیاری از تاریخنویسان در برخی از شبها همراه دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ونور دیدگان خود حسنین - علیهما السلام - با سران انصار ملاقات کرد تا خلافت را به مسیر واقعی خود باز گرداند. ولی متاسفانه از آنان پاسخ مساعدی دریافت نکرد، چه عذر میآوردند که اگر حضرت علی پیش از دیگران به فکر خلافت افتاده، از ما تقاضای بیعت میکرد ما هرگز او را رها نکرده، با دیگری بیعت نمیکردیم.
امیر مؤمنان در پاسخ آنان میگفت: آیا صحیح بود که من جسد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در گوشه خانه ترک کنم وبه فکر خلافت واخذ بیعتباشم؟ دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تایید سخنان حضرت علی - علیه السلام میفرمود: علی به وظیفه خود از دیگران آشناتر است. حساب این گروه که علی را از حق خویش بازداشتهاند با خداست. (14)
این نخستین کار امام - علیه السلام در برابر گروه متجاوز بود تا بتواند از طریق تذکر واستمداد از بزرگان انصار، حق خود را از متجاوزان بازستاند. ولی، به شهادت تاریخ، امام - علیه السلام از این راه نتیجه ای نگرفت وحق او پایمال شد. اکنون باید پرسید که در چنان موقعیتخطیر ووضع حساس، وظیفه امام چه بود. آیا وظیفه او تنها نظاره کردن وساکت ماندن بود یا قیام ونهضت؟
برای امام علیه السلام بیش از یک راه وجود نداشت
اندرز ویاد آوریهای امیر مؤمنان - علیه السلام در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ودر حضور گروهی از مهاجرین وانصار، حقیقت را روشن ساخت وحجت را بر همهمسلمانان تمام کرد. اما خلیفه وهمفکران او بر قبضه کردن دستگاه خلافت اصرار ورزیدند ودر صدد گسترش قدرت خویش بر آمدند. گذشت زمان نه تنها به سود امام - علیه السلام نبود، بلکه بیش از پیش پایههای خلافت را در اذهان وقلوب مردم استوارتر میساخت ومردم به تدریج وجود چنین حکومتی را به رسمیتشناخته، کم کم به آن خو میگرفتند.
در این وضعیتحساس، که گذشت هر لحظه ای به زیان خاندان رسالت وبه نفع حکومت قتبود، تکلیف شخصیتی مانند حضرت علی - علیه السلام چه بود؟در برابر امام - علیه السلام دو راه بیش وجود نداشت: یا باید به کمک رجال خاندان رسالت وعلاقه مند وپیروان راستین خویش بپا خیزد وحق از دست رفته را باز ستاند، یا اینکه سکوت کند واز کلیه امور اجتماعی کنار برود ودر حد امکان به وظایف فردی واخلاقی خود بپردازد.
علائم وقرائن گواهی - چنانکه ذیلا خواهد آمد - میدهند که نهضت امام - علیه السلام در آن اوضاع به نفع اسلام جوان وجامعه نوبنیاد اسلامی نبود. لذا پیمودن راه دوم برای حضرت علی - علیه السلام متعین ولازم بود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ارتداد امت نگران بود
1 - آیات قرآنی حاکی ازآن است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمدر دوران حیات خود از آینده جامعه اسلامی سخت نگران بود وبا مشاهده یک سلسله حوادث ناگوار این احتمال در ذهن او قوت میگرفت که ممکن است گروه یا گروههایی پس از درگذشت او به دوران جاهلی بازگردند وسنن الهی را به دست فراموشی بسپارند.
این احتمال هنگامی در ذهن او قوت گرفت که در جنگ احد، وقتی شایعه کشته شدن پیامبر از طرف دشمن در میدان نبرد منتشر شد، با چشمان خود مشاهده کرد که اکثر قریب به اتفاق مسلمانان راه فرار را در پیش گرفته، به کوهها ونقاط دور دست پناه بردند وبرخی تصمیم گرفتند که از طریق تماس با سرکرده منافقان (عبد الله بن ابی) از ابوسفیان امان بگیرند. وعقاید مذهبی آنان چنان سست وبی پایه شد که در باره خدا گمان بد بردند وافکار غلط به خود راه دادند. قرآن مجید از این راز چنین پرده بر میدارد:
و طائفة قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة یقولون هل لنا من الامر من شیء . (آل عمران: 153;
گروهی از یاران پیامبر چنان در فکر جان خود بودند که در باره خدا گمانهای باطل، به سان گمانهای دوران جاهلیت، میبردند ومیگفتند: آیا چاره ای برای ماهست؟
قرآن کریم در آیه ای دیگر تلویحا از اختلاف ودو دستگی یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از رحلت او خبر داده، میفرماید:
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین . (آل عمران: 144)
محمد فقط پیامبری است که پیش از او نیز پیامبران آمدهاند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود شما به افکار وعقاید جاهلیتباز میگردید؟هرکس عقبگرد کند ضرری به خدا نمیرساند وخداوند سپاسگزاران را پاداش نیک میدهد.
این آیه از طریق تقسیم اصحاب پیامبر به دو گروه «مرتجع به عصر جاهلی» و«ثابت قدم وسپاسگزار» تلویحا میرساند که پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ممکن است مسلمانان دچار اختلاف ودودستگی شوند.
2 - بررسی سرگذشت گروهی که در سقیفه بنی ساعده گرد آمده بودند به خوبی نشان میدهد که در آن روز چگونه از رازها پرده بر افتاد وتعصبهای قومی وعشیره ای وافکار جاهلی بار دیگر خود را از خلال گفت وگوهای یاران پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم نشان داد وروشن شد که هنوز تربیت اسلامی در جمعی از آنان نفوذ نکرده، اسلام وایمان جز سرپوشی بر چهره جاهلیت ایشان نبوده است.
بررسی این واقعه تاریخی به خوبی میرساند که هدف از آن اجتماع وآن سخنرانیها وپرخاشها، جز منفعت طلبی نبوده است وهرکس میکوشید که لباس خلافت را، که باید بر اندام شایسته ترین فرد امت پوشیده شود، بر اندام خود بپوشد. آنچه که در آن انجمن مطرح نبودمصالح اسلام ومسلمانان بود وتفویض امر به شایسته ترین فرد امت که با تدبیر خردمندانه ودانش وسیع وروح بزرگ واخلاق پسندیده خود بتواند کشتی شکسته اسلام را به ساحل نجات رهبری کند.
در آن اوضاع که عقیده اسلامی در قلوب رسوخ نکرده، عادات وتقالید جاهلی هنوز از دماغها بیرون نرفته بود، هرنوع جنگ داخلی ودسته بندی گروهی مایه انحلال جامعه وموجب بازگشتبسیاری از مردم به بت پرستی وشرک میشد.
3 - از همه روشنتر سخنان حضرت علی - علیه السلام در آغاز حوادث سقیفه است. امام در سخنان خود به اهمیت اتحاد اسلامی وسرانجام شوم اختلاف وتفرقه اشاره کرده است. از باب نمونه هنگامی که ابوسفیان میخواست دستحضرت علی - علیه السلام را به عنوان بیعتبفشارد وازاین راه به مقاصد پلید خود برسد، امام رو به جمعیت کرد وچنین فرمود:
موجهای فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید. از ایجاد اختلاف ودودستگی دوری گزینید ونشانههای فخر فروشی را از سر بردارید. . . اگر سخن بگویم میگویند بر فرمانروایی حریص است واگر خاموش بنشینم میگویند از مرگ میترسد. به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ بیش از علاقه کودک به پستان مادر است. اگر سکوت میکنم به سبب علم وآگاهی خاصی است که در آن فرو رفتهام واگر شما هم مثل من آگاه بودید به سان ریسمان چاه مضطرب ولرزان میشدید. (15)
علمی که امام - علیه السلام از آن سخن میگوید همان آگاهی ازنتایج وحشت آور اختلاف ودودستگی است. او میدانست که قیام وجنگ داخلی به قیمت محو اسلام وبازکشت مردم به عقاید جاهلی تمام میشود.
4 - هنگامی که خبر درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در میان قبایل تازه مسلمان منتشر شد گروهی از آنها پرچم ارتداد وبازگشتبه آیین نیاکان را بر افراشتند وعملا با حکومت مرکزی به مخالفتبرخاستند وحاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند. نخستین کاری که حکومت مرکزی انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان راسخ وعلاقه مند را برای نبرد با مرتدان بسیج کرد تا بار دیگر به اطاعت از حکومت مرکزی وپیروی از قوانین اسلام گردن نهند ودر نتیجه اندیشهارتداد که کم وبیش در دماغ قبایل دیگر نیز در حال تکوین بود ریشه کن شود.
علاوه بر ارتداد بعضی قبایل، فتنه دیگری نیز در یمامه برپا شد وآن ظهور مدعیان نبوت مانند مسیلمه وسجاح وطلیحه بود.
در آن اوضاع واحوال که مهاجرین وانصار وحدت کلمه را از دست داده، قبایل اطراف پرچم ارتداد برافراشته، مدعیان دروغگو در استانهای نجد ویمامه به ادعای نبوت برخاسته بودند، هرگز صحیح نبود که امام - علیه السلام پرچم دیگری برافرازد وبرای احقاق حق خود قیام کند. امام در یکی از نامههای خود که به مردم مصر نوشته استبه این نکته اشاره میکند ومیفرماید:
به خدا سوگند، من هرگز فکر نمیکردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگری که دست او را به عنوان بیعت میفشردند. از این رو، من دست نگاه داشتم. دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشتهاند ومیخواهند آیین محمدصلی الله علیه و آله و سلم را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام ومسلمانان نشتابم رخنه و ویرانیی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت واندوه آن بر من بالاتر وبزرگتر از حکومت چند روزه ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان میرود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم ومسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد وآرامش به آغوش اسلام بازگشت. (16)
در آغاز خلافت عثمان که شورای تعیین خلافتبه نفع عثمان رای داد، امام - علیه السلام رو به اعضای شورا کرد وگفت:
همگی میدانید که من برای خلافت از دیگران شایسته ترم. ولی مادام که امور مسلمانان رو به راه باشد خلافت را رها میکنم; هرچند بر من ستم شود. واگر من نسبتبه حکومت از خود بی میلی نشان میدهم به جهت درک ثواب وپاداشی است که در این راه وجود دارد. (17)
ابن ابی الحدید میگوید:
در یکی از روزهایی که علی عزلت گزیده، دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی وی فاطمه زهرا، او را به قیام ونهضت وبازستانی حق خویش تحریک کرد. در همان هنگام صدای مؤذن به ندای
«اشهد ان محمدا رسول الله»
بلند شد. امام رو به همسر گرامی خویش کرد وگفت: آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش شود؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفتهام. (18)
به سبب اهمیت موضوع، قدری پیرامون آن بحث کرده، نتایج قیام مسلحانه امام - علیه السلام را با ارائه اسناد صحیح بررسی میکنیم.
ارزش والای هدف
در میان مسائل اجتماعی کمتر مسئله ای، از حیث اهمیت ونیاز به دقت، به پایه مدیریت ورهبری میرسد. شرایط رهبری آنچنان دقیق وحایز اهمیت است که در یک اجتماع بزرگ، تنها چند نفر انگشتشمار واجد آن میشوند.
در میان همه نوع رهبری، شرایط رهبران آسمانی به مراتب سنگینتر ووظایف آنان بسیار خطیرتر از شرایط ووظایف رهبران اجتماعی است که با گزینش جامعه چنین مقام وموقعیتی را به دست میآورند.
در رهبریهای الهی ومعنوی هدف بالاتر وارجمندتر از حفظ مقام وموقعیت است ورهبر برای این برانگیخته میشود که به هدف تحقق بخشد وچنانچه بر سر دو راهی قرار گیرد وناچار شود که یکی را رها کرده دیگری را برگزیند، برای حفظ اصول واساس هدف، باید از رهبری دستبردارد وهدف را مقدستر از حفظ مقام وموقعیت رهبری خویش بشمارد.
امیر مؤمنان - علیه السلام نیز پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با این مسئله مهم روبرو شد. زیرا هدف از رهبری وفرمانروایی او پرورش نهالی بود که به وسیله پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در سرزمین حجاز غرس شده بود;نهالی که باید به مرور زمان به درختی برومند وبارور مبدل شود وشاخههای آن بر فراز تمام جهان سایه بگستراند ومردم در زیر سایه آن بیارامند واز ثمرات مبارکش بهره مند شوند.
امام - علیه السلام پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تشخیص داد که در موقعیتی قرار گرفته است که اگر اصرار به قبضه کردن حکومت وحفظ مقام خود کند اوضاعی پیش میآید که زحمات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وخونهای پاکی که در راه هدف مقدس آن حضرت ریخته شده استبه هدر میرود.
عقدهها وکینههای دیرینه
جامعه اسلامی در آن ایام چنان دچار اختلاف نظر ودودستگی شده بود که یک جنگ داخلی ویک خونریزی کوچک موجب انفجارهایی در داخل وخارج مدینه میشد. بسیاری از قبایلی که در مدینه یا بیرون از آن زندگی میکردند نسبتبه حضرت علی - علیه السلام بی مهر بوده، کینه او را سختبه دل داشتند. زیرا حضرت علی - علیه السلام بودکه پرچم کفر این قبایل را سرنگون کرده، قهرمانانشان ر ا به خاک ذلت افکنده بود. اینان، هرچند بعدها پیوند خود را با اسلام محکمتر کرده، به خداپرستی وپیروی از اسلام تظاهر میکردند، ولی در باطن بغض وعداوت خود را نسبتبه مجاهدان اسلام محفوظ داشتند.
در چنان موقعیتی اگر امام - علیه السلام از طریق توسل به قدرت وقیام مسلحانه در صدد اخذ حق خویش بر میآمد به نتایج زیر منجر میشد:
1 - در این نبرد امام - علیه السلام بسیاری از یاران وعزیزان خود را که از جان ودل به امامت ورهبری او معتقد بودند از دست میداد. البته هرگاه با شهادت این افراد حق به جای خود بازمی گشت جانبازی آنان در راه هدف چندان تاسفبار نبود، ولی چنانکه خواهیم گفت، با کشته شدن این افراد حق به صاحب آن باز نمیگشت.
2 - نه تنها حضرت علی - علیه السلام عزیزان خود را از دست میداد بلکه قیام بنی هاشم ودیگر عزیزان ویاران راستین حضرت علی سبب میشد که گروه زیادی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که به خلافت امام - علیه السلام راضی نبودند وبه آن تن نمیدادند نیز کشته شوند ودر نتیجه قدرت مسلمانان در مرکز به ضعف میگرایید. این گروه، هرچند در مساله رهبری در نقطه مقابل امام - علیه السلام موضع گرفته بودند، ولی در امور دیگر اختلافی با آن حضرت نداشتند وقدرتی در برابر شرک وبت پرستی ومسیحیت ویهودیتبه شمار میرفتند.
3 - براثر ضعف مسلمانان، قبایل دور دست که نهال اسلام در سرزمین آنها کاملا ریشه ندوانیده بود به گروه مرتدان ومخالفان اسلام پیوسته، صف واحدی تشکیل میداد وچه بسا بر اثر قدرت مخالفان ونبودن رهبری صحیح در مرکز، چراغ توحید برای ابد به خاموشی میگرایید.
امیر مؤمنان - علیه السلام این حقایق تلخ ودردناک را از نزدیک لمس میکرد ولذا سکوت را بر قیام مسلحانه ترجیح میداد. خوب است این مطالب را از زبان خود امام - علیه السلام بشنویم.
عبد الله بن جناده میگوید:
من در نخستین روزهای زمامداری علی از مکه وارد مدینه شدم ودیدم همه مردم در مسجد پیامبر دور هم گرد آمدهاند ومنتظر ورود امام هستند. پس ازمدتی علی، در حالی که شمشیر خود را حمایل کرده بود، از خانه بیرون آمد. همه دیدهها به سوی او دوخته شده بود تا اینکه در مسند خطابه قرار گرفت وسخنان خود را پس از حمد وثنای خداوند چنین آغاز کرد:
هان ای مردم، آگاه باشید هنگامی که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم از میان ما رختبربست لازم بود که کسی با ما در باره حکومتی که او پی ریزی کرد نزاع نکندوبه آن چشم طمع ندوزد، زیرا ما وارث وولی وعترت او بودیم. اما برخلاف انتظار، گروهی از قریش به حق ما دست دراز کرده، خلافت رااز ما سلب کردند واز آن خود قرار دادند. به خدا سوگند، اگر ترس از وقوع شکاف واختلاف در میان مسلمانان نبود وبیم آن نمیرفت که بار دیگر کفر وبت پرستی به ممالک اسلامی باز گردد واسلام محو ونابود شود، وضع ما غیر این بود که مشاهده میکنید. (19)
کلبی میگوید:
هنگامی که علی - علیه السلام برای سرکوبی پیمان شکنانی مانند طلحه وزبیر عازم بصره شد خطبه ای به شرح زیر ایراد کرد:
هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد قریش، با خودکامگی، خود را بر ما مقدم شمرد وما را از حقمان بازداشت. ولی من دیدم که صبر وبردباری بر این کار بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان وریختن خون آنان است. زیرامردم به تازگی اسلام را پذیرفته بودند ودین مانند مشک سرشار از شیر بود که کف کرده باشد، وکمترین سستی آن را فاسد میکرد وکوچکترین فرد آن را واژگون میساخت. (20)
ابن ابی الحدید، که هم به حضرت علی - علیه السلام مهر میورزد وهم نسبتبه خلفا تعصب دارد، در باره کینههای ریشه دار گروهی از صحابه نسبتبه امیر المؤمنین - علیه السلام چنین مینویسد:
تجربه ثابت کرده است که مرور زمان سبب فراموشی کینهها وخاموشی آتش حسد وسردی دلهای پرکینه میشود. گذشت زمان سبب میشود که نسلی بمیرد ونسل دیگر جانشین آن گردد ودر نتیجه کینههای دیرینه به صورت کمرنگ از نسل قبل به نسل بعد منتقل شود. روزی که حضرت علی بر مسند خلافت نشستبیست وپنجسال از رحلت پیامبر میگذشت وانتظار میرفت که در این مدت طولانی عداوتها وکینهها به دست فراموشی سپرده شده باشد. ولی برخلاف انتظار، روحیه مخالفان حضرت علی پس از گذشت ربع قرن عوض نشده بود وعداوت وکینه ای که در دوران پیامبر وپس از درگذشت وی نسبتبه حضرت علی داشتند کاهش نیافته بود. حتی فرزندان قریش ونوباوگان وجوانانشان، که شاهد حوادث خونین معرکههای اسلام نبودند وقهرمانیهای امام را در جنگهای بدر واحد و. . . بر ضد قریش ندیده بودند، به سان نیاکان خود سرسختانه با حضرت علی عداوت میورزیدند وکینه او را به دل داشتند.
. . . چنانچه امام، با این وضع، پس از درگذشت پیامبر بر مسند خلافت تکیه میزد وزمام امور را به دست میگرفت آتشی در درون مخالفان او روشن میشد وانفجارهایی رخ میداد که نتیجه آن جز محو اسلام ونابودی مسلمانان وبازگشت جاهلیتبه ممالک اسلامی نبود. (21)
امام - علیه السلام در یکی از سخنرانیهای خود به گوشه ای از نتایج قیام مسلحانه خود اشاره کرده، میفرماید:
پس از درگذشت پیامبر در کار خویش اندیشیدم. در برابر صف آرایی قریش جز اهل یتخود یار ویاوری ندیدم. پس به مرگ آنان راضی نشدم وچشمی را که در آن خاشاک رفته بود فرو بستم وبا گلویی که استخوان در آن گیر کرده بود نوشیدم وبر گرفتگی راه نفس وبر حوادث تلختر از زهر صبر کردم. (22)
اتحاد مسلمانان
اتحاد مسلمانان از بزرگترین آمال وآرزوهای امام - علیه السلام بود. او به خوبی میدانست که این اتحاد در زمان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم سبب شده بود که رعب عجیبی در دل امپراتوران جهان وقدرتهای بزرگ رخنه کند واسلام به سرعت رشد ونمو کرده، گسترش یابد. ولی اگر این وحدت به جهت مسئله رهبری از بین میرفت مسلمانان دچار انواع گرفتاریها واختلافات میشدند وبالاخص گروهی از قریش که به کسوت اسلام در آمده بودند دنبال بهانه بودند تا ضربت اساسی خود را بر پیکر اسلام وارد سازند.
در میان مهاجران، ماجراجویانی به نام سهیل بن عمرو، حارث بن هشام، عکرمة بن ابی جهل و. . . بودند که مدتها از دشمنان سرسخت مسلمانان وبه ویژه انصار به شمار میرفتند، ولی سپس، به عللی ودر ظاهر، کفر وبت پرستی را ترک کردند واسلام آوردند. وقتی انصار، پس از شکست در سقیفه، به هواداری امام - علیه السلام برخاستند ومردم را به پیروی از او دعوت کردند، این افراد ماجراجو بی اندازه ناراحتشدند واز دستگاه خلافتخواستند که تیره خزرج از انصار را باید برای بیعت دعوت کند واگر از بیعتسرباز زدند با آنها به نبرد برخیزد.
هریک از سه نفر مذکور در اجتماع بزرگی سخنرانی کرد. ابوسفیان نیز به آنان پیوست! در برابر آنان، خطیب انصار به نام ثابتبن قیس به انتقاد از مهاجران برخاست وبه سخنان آنان پاسخ داد.
جنگ میان مهاجرین وانصار، به صورت ایراد خطابه وشعر، تا مدتی ادامه داشت. متن سخنان واشعار طرفین را ابن ابی الحدید در شرح خود آورده است. (23)
با در نظر گرفتن این اوضاع روشن میشود که چرا امام - علیه السلام سکوت را بر قیام مسلحانه ترجیح داد وچگونه با حزم وتدبیر، کشتی طوفان زده اسلام را به ساحل نجات رهبری کرد. واگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت وعواقب وخیم اختلاف و دودستگی را پیش بینی نمیکرد، هرگز اجازه نمیداد مقام رهبری از آن دیگران باشد.
در همان روزهای سقیفه، یک نفر از بستگان حضرت علی - علیه السلام اشعاری در مدح او سرود که ترجمهآنها چنین است:
من هرگز فکر نمیکردم که رهبری امت را از خاندان هاشم واز امام ابوالحسن سلب کنند.
آیا حضرت علی نخستین کسی نیست که بر قبله شما نماز گزارد؟ آیا داناترین شما به قرآن وسنت پیامبر او نیست؟
آیا وی نزدیکترین فرد به پیامبر نبود؟ آیا او کسی نیست که جبرئیل او را در تجهیز پیامبر یاری کرد؟ (24)
هنگامی که امام - علیه السلام از اشعار او آگاه شد قاصدی فرستاد که او را از خواندن اشعار خویش باز دارد وفرمود:
«سلامة الدین احب الینا من غیره».
سلامت اسلام از گزند اختلاف، برای ما از هر چیز خوشتر است.
در جنگ صفین مردی از قبیلهبنی اسد از امام - علیه السلام سؤال کرد: چگونه قریش شما را از مقام خلافت کنار زدند؟حضرت علی - علیه السلام از سؤال بی موقع او ناراحتشد، زیرا گروهی از سربازان امام به خلفا اعتقاد داشتند وطرح این مسائل در آن هنگام موجب دو دستگی در میان صفوف آنان میشد. لذا امام - علیه السلام پس از ابراز ناراحتی چنین فرمود:
به احترام پیوندی که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داری وبه سبب اینکه هر مسلمانی حق پرسش دارد، پاسخ تو را به اجمال میگویم. رهبری امت از آن ما بود وپیوند ما با پیامبر از دیگران استوارتر بود، اما گروهی بر آن بخل ورزیدند وگروهی از آن چشم پوشیدند. داور میان ما وآنها خداست وبازگشت همه به سوی اوست. (25)
اینها بعضی از علل سکوت امیرمؤمنان حضرت علی - علیه السلام بود که به سبب حفظ اساس اسلام، دست از حق خود کشید وبیست وپنجسال جرعههای تلختر از زهر نوشید.
پینوشتها:
1 - محقق عالیقدر آقای شیخ محمد تقی شوشتری کتابی تحت این عنوان نوشته که به فارسی نیز ترجمه شده است.
2 - نهج البلاغه عبده، خطبه 192: «لقد علم المستحفظون من اصحاب محمدصلی الله علیه و آله و سلم. . . ».
3 - آیه 30 سوره زمر: انک میت و انهم میتون ( تو میمی میری ودیگران نیز میمیرند).
4 - در باره تاریخچه سقیفه واینکه چگونه ابوبکر با پنج رای روی کار آمد به کتاب رهبری امت و پیشوائی در اسلام تالیف های نگارنده مراجعه فرمایید. چون در آن دو کتاب پیرامون فاجعه سقیفه به طور گسترده سخن گفتهایم، در اینجا دامن سخن را کوتاه کردیم.
5 - تاریخ طبری، ج3، ص 205; سیره ابن هشام، ج4، ص 308.
6 - الدرجات الرفیعة، ص87:
بنی هاشم لا تطعموا الناس فیکم
فما الامر الا فیکم والیکم
ولا سیما تیم ابن مرة او عدی
ولیس لها الا ابو حسن علی
7 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص 45.
8 - «انی لاری عجاجة لا یطفؤها الا الدم». ; همان، ج2، ص 44 به نقل از کتاب السقیفة جوهری.
9 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص53.
10 - الامامة والسیاسة، ج1، ص 11.
11 - احتجاج طبرسی، ج1، ص 95.
12 - نهج البلاغه عبده، خطبه 168: «ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه. . . ».
13 - الامامة والسیاسة، ج1، ص 12.
14 - الامامة والسیاسة، ج1، ص 12 وشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص47، نقل از نامه معاویه.
15 - نهج البلاغه، خطبه 5.
16 - نهج البلاغه عبده، نامه 62.
17 - نهج البلاغه عبده، خطبه 71.
18 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج11، ص113.
19 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص307.
20 - همان، ج8، ص 30.
21 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج11، ص 114(خطبه 311).
22 - فنظرت فاذا لیس لی معین الا اهل بیتی فضننتبهم عن الموت واغضیت علی القذی و شربت علی الشجی و صبرت علی اخذ الکظم و علی امر من طعم العلقم. نهج البلاغه عبده، خطبه26. قریب این مضمون در خطبه 212 نیز آمده است.
23 - ر. ک. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج6، ص45 - 23.
24 - همان، ج6، ص 21.
25 - نهج البلاغه عبده، خطبه157.
نظرات ()
نظرات ()
در این پست به معرفی شخصی به نام انجمن دانا می پردازم که از نامی که برای خود انتخاب کرده معلوم است که خود را عقل کل می داند
علت این معرفی هم این است که وقت دوستان برای دیدن وبلاگ این فرد تلف نشود. چون این یارو انگار خیلی هم بیکار تشریف دارند و هی در وبلاگهای بچه شیعه ها کامنت می ذاره که بیایید اگر بلد نیستید من یادتون بدم چطور شبهه بسازید و فقط به شیعیان شک کنید و از آنها بپرسید و ...( نه حرفم را پس می گیرم. اینکار اصلا شغلش است و از این راه ارتزاق می کند. یعنی خوردن ایمان مردم کار و بارش است
) البته در هیچ زمانی شیعیان از شبهات نهراسیده اند و همواره علمای شیعه پاسخ گفته اند ولی نکته اینجاست که این فرد وهابی الاصل است
و نکته جالبت اینکه وقتی می خواهد به قول خودش سوال کند به ائمه ما قسم می خورد
تمامی احادیث و روایات و ادعیه و توسل مردم به ائمه را مجعول و خرافی می پندارد و ... خلاصه راست و دروغ را به هم می بافد تا طرف نفهمد چی شد
(البته چون کار دیگری بلد نیست) البته بطلان این حرفها و اثبات حقانیت شیعه بر هر صاحب خردی بدیهی و واضح است. کافی است فقط به چند حدیث متواتر مانند ثقلین و منزلت و غدیر و ... مراجعه شود. خدا را شاکریم که پیرو مکتب اهلبیت ع هستیم . مکتبی که امامان آن بهترین مردم و عاملترین آنها به احکام و شریعت پیامبر ص هستند. هیچگاه کسی را امر به کاری نکردند مگر خود در آن پیش قدم بودند و هیچگاه از کاری نهی نکردند مگر آنکه خود اولین پرهیز کننده بودند. البته راجع به اینگونه افراد یعنی مغرضانی مانند انجمن دانا و اصولا وهابیان خود ائمه پاسخ داده اند. و در اصل این فرد راه گذشتگان خود را می پوید.
] امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام در خطبه ای خطاب به خوارج فرمودند:
اگر گمان آن دارید که من خطا کرده ام و گمراه شده ام ، پس به چه سبب همه امت محمد (صلى اللّه علیه و آله ) را به گمراهى من ، گمراه مى شمرید و آنان را به خطایى که من کرده ام ، بازخواست مى نمایید و به گناهى که من مرتکب شده ام به کفر نسبت مى دهید؟*
شما بدترین مردم هستید، از کسانى که شیطان به هر سو که خواهد آنان را مى کشاند و گمراه و سرگردان مى سازد.
و نیز فرمود:
کَلَّا وَ اللَّهِ؛ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِی اءَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ
به خدا سوگند، که آنها نطفه هایى هستند در پشت مردان و زهدان زنان
خطبه۵۹ نهج البلاغه
و اکنون این وهابیان همان نطفه هایند
دیروز:
«لا حکم الا لله»
و امروز....
«لادعاء الالله و لاشفاعة الالله و لا توسل الاّبالله و لا استغاثة الاّبالله»
*هنگامی که عبدالله بن خباب یکى از اصحاب رسول مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) همراه همسر باردار خود در ماه مبارک رمضان با زبان روزه، حاضر به اعلام انزجار و شهادت به کافر بودن امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام نشد به او نسبت کفر داده در حالیکه قران به گردنش آویخته بود به شهادت رساندند و با دریدن شکم همسرش او را نیز به شهادت رساندند.
حال اینبار من سوال می کنم: این همه ظلم به جهت مودت علی ع از دیر باز تا کنون برای چیست؟
با همین حرفها و سخن پراکنی ها حق ائمه س را لگدمال کردند و فدک را غصب نمودند. علی ع را خانه نشین کردند. زهرا س کوثر پیامبر ص را به مسمار در کوفتند. امام حسن ع را مظلومانه شهید کردند و پیکر مطهرش را تیرباران نمودند و امام حسین ع را با لب تشنه به خاک و خون کشیدند. و ... اکنون نیز که شیعه کشی و حلال شمردن خون و مال او ...
حال آیا نباید از این انجمن به اصطلاح دانا پرسید که:
به کدامین گناه کشته شدند؟
از تمامی عزیزان و عاشقان اهلبیت س می خواهم در معرفی چهره واقعی این فرد مغرض کوتاهی ننمایند.
البته:
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا
نظرات ()
شب عروسی شان بود...پیوند بهشتیان...نشسته بود کنار عروس آسمانی اش و بایدحرفی میزد.
گفت بانو...از زمینیان بگو...بانو گفت...آنقدر که چیزی از اسرار زمین جا نماند...مهربانم،از آسمان بگو... و نازنینش آنقدر از آسمان گفت که اهالی آسمان هم از اسرار نادانسته عرش خدا حیران شدند ...
او گفت بگو وبانوی بهشتی گفت ... گفت و گفت تا ملکوتیان هم به تسبیح افتادند...مرد آسمانی بلند شد ... سربه زیر و عرق شرم بر پیشانی قدم برداشت ... از حجره بیرون رفت ...آن مهربان پیامبر، دست بر شانه های غیرتش نهاد ... کجا می روی داماد خوبی ها ... فرمود : ای رسول رحمت ... الحق که این فرشته آسمانی همان کوثری است که خدا به محبوبش هدیه داد ... از زمین پرسیدم جواب داد ...از آسمان پرسیدم جواب داد ...
انگار سالها قبل از زمین در آسمانها بوده است ...ای بزرگ آسمان و زمین... ترس دارم لایق این کوثر رحمت نباشم ... بیم دارم شایسته این ریحانه بهشت نباشم ...
ودستان پیامبر(ص) دوباره بر روی شانه های غیرت الله نشست و زمزمه ای گوش امیر دلهای عالم را نوازش داد ...علی جانم ! اگر تو نبودی هیچ همتایی را لیاقت همتایی کوثر خدا نبود ...
و علی با گونه هایی سرخ از شرم وارد حجره مهربانی ها شد ...
این بار بانویش آغاز کرد... ای امیر زمین و آسمان ... سوالی دارم ... بپرس نازنین بهشتی ام ...
سوال من از آسمان و زمین نیست که خود می دانم بر زمین از زمینیان و به آسمان از آسمانیان دانا تر و آگاهترینی ... ای مرد خوبی ها که شانه هایت تا ملکوت می رود... به من بگو ... شنیده ام برای عروسی مان سپرت را فروخته ای؟
سرش را به زیر انداخت ... آنقدر که انگار آسمان به زمین رسید ...گفت: آری نازنینم ... بهای سپرم پیشکش عروسی با تمامی بهشت شد ...
و زهرا(س) از جا بلند شد ... بوی آسمان در زمین پیچید ...علی جانم... بدان اگر برای من و عروسی مان سپرت را فروختی ... از این به بعد خودم سپر بلای تو خواهم بود ... تا جان دارم و عشق در سینه ام می تپد ...
.
.
.
۹سال گذشت .... یک نفر داشت می نوشت:
بر حاشیه برگ شقایق بنویسید ...... گل تاب فشار در و دیوار ندارد
مرد آسمانی دستانش بسته ... بانوی بهشتی پهلویش شکسته ... غنچه ای در وجودش نشکفته ... فضه را به یاری خواند... نشد ! فریاد برآورد : یا ابتاه ! گریه امانش نداد ... افتاد کنار همان در نیم سوخته .... دری که ... !
در بهشت ... همان دری که محل رفت و آمد ملائک بود ... همان دری که حریم برترینهای خلقت بود ... مگر در بهشت را هم آتش میزنند ؟ بیاید ببینید که چگونه قلدران شهر به سرسلامتی بانوی دو عالم آمدند ...ای نامحرمان ! به یاد دارید پدرم را ... پیامبرتان را میگویم!منم تنها دخترش ! به یاد دارید که گفت : فاطمه پاره تن من است ... هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است ...در کلام خدایتان نخواندید اجر رسالت چه بود ...؟؟؟ شاید فاطمه ذوی القربی نبود ؟ یا مودت را جز این معنا نبود؟؟ آتش و نوازشی مهربان با تازیانه های کینه ...گونه هایی نیلی ...و مسمار که به نشانه محبت نقشی به سینه ریحانه دو عالم انداخت ...
یاس پرپر رفت و سندی بر جای ماند برای همه تاریخ ...برای غربت همیشه علی (ع) .... نشانی یاس کجاست ؟؟؟ آری امانتگاه یگانه یادگار پیامبر خاتم !
قصه باد و شقایق قصه ای است نا تمام !!! تا مهدی (عج ) بیاید !
"اللهم عجل لولیک الفرج "
نظرات ()بسم الله الرحمن الرحیم
أما بعد حمد الله الذی جعل الحمد ثمنا لنعمائه و معاذا من بلائه و وسیلا إلى جنانه و سببا لزیادة إحسانه و الصلاة على رسوله نبی الرحمة و إمام الأئمة و سراج الأمة المنتخب منِ طینة الکرم و سلالة المجد الأقدم و مغرس الفخار المعرق و فرع العلاء المثمر المورق و على أهل بیته مصابیح الظلم و عصم الأمم و منار الدین الواضحة و مثاقیل الفضل الراجحة صلى الله علیهم أجمعین صلاة تکون إزاء لفضلهم و مکافأة لعملهم و کفاء لطیب فرعهم و أصلهم ما أنار فجر ساطع و خوى نجم طالع فإنی کنت فی عنفوان السن و غضاضة الغصن ابتدأت بتألیف کتاب فی خصائص الأئمة علیهم السلام یشتمل على محاسن أخبارهم و جواهر کلامهم حدانی علیه غرض ذکرته فی صدر الکتاب و جعلته أمام الکلام و فرغت من الخصائص التی تخص أمیر المؤمنین علیا علیه السلام و عاقت عن إتمام بقیة الکتاب محاجزات الزمان و مماطلات الأیام و کنت قد بوبت ما خرج من ذلک أبوابا و فصلته فصولا فجاء فی آخرها فصل یتضمن محاسن ما نقل عنه علیه السلام من الکلام القصیر فی المواعظ و الحکم و الأمثال و الآداب دون الخطب الطویلة و الکتب المبسوطة فاستحسن جماعة من الأصدقاء و الإخوان ما اشتمل علیه الفصل المقدم ذکره معجبین ببدائعه و متعجبین من نواصعه و سألونی عند ذلک أن أبدأ بتألیف کتاب یحتوی على مختار کلام مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام فی جمیع فنونه و متشعبات غصونه من خطب و کتب و مواعظ و اداب علما أن ذلک یتضمن من عجائب البلاغة و غرائب الفصاحة و جواهر العربیة و ثواقب الکلم الدینیة و الدنیویة ما لا یوجد مجتمعا فی کلام و لا مجموع الأطراف فی کتاب إذ کان أمیر المؤمنین علیه السلام مشرع الفصاحة و موردها و منشأ البلاغة و مولدها و منه علیه السلام ظهر مکنونها و عنه أخذت قوانینها و على أمثلته حذا کل قائل خطیب و بکلامه استعان کل واعظ بلیغ و مع ذلک فقد سبق و قصروا و تقدم و تأخروا لأن کلامه علیه السلام الکلام الذی علیه مسحة من العلم الإلهی و فیه عبقة من الکلام النبوی فأجبتهم إلى الابتداء بذلک عالما بما فیه من عظیم النفع و منشور الذکر و مذخور الأجر و اعتمدت به أن أبین من عظیم قدر أمیر المؤمنین علیه السلام فی هذه الفضیلة مضافة إلى المحاسن الدثرة و الفضائل الجمة و أنه علیه السلام انفرد ببلوغ غایتها عن جمیع السلف الأولین الذین إنما یؤثر عنهم منها القلیل النادر و الشاذ الشارد وأما کلامه فهو البحر الذی لا یساجل و الجم الذی لا یحافل و أردت أن یسوغ لی التمثل فی الافتخار به صلوات الله علیه بقول الفرزدق أولئک آبائی فجئنی بمثلهم إذا جمعتنا ( یا جریر ) المجامع و رأیت کلامه علیه السلام یدور على أقطاب ثلاثة أولها الخطب و الأوامر و ثانیها الکتب و الرسائل و ثالثها الحکم و المواعظ فأجمعت بتوفیق الله تعالى على الابتداء باختیار محاسن الخطب ثم محاسن الکتب ثم محاسن الحکم و الأدب مفردا لکل صنف من ذلک بابا و مفصلا فیه أوراقا لتکون مقدمة لاستدراک ما عساه یشذ عنی عاجلا و یقع إلی آجلا و إذا جاء شیء من کلامه علیه السلام الخارج فی أثناء حوار أو جواب سؤال أو غرض آخر من الأغراض فی غیر الأنحاء التی ذکرتها و قررت القاعدة علیها نسبته إلى ألیق الأبواب به و أشدها ملامحة لغرضه و ربما جاء فیما أختاره من ذلک فصول غیر متسقة و محاسن کلم غیر منتظمة لأنی أورد النکت و اللمع و لا أقصد التتالی و النسق و من عجائبه علیه السلام التی انفرد بها و أمن المشارکة فیها أن کلامه الوارد فی الزهد و المواعظ و التذکیر و الزواجر إذا تأمله المتأمل و فکر فیه المتفکر و خلع من قلبه أنه کلام مثله علیه السلام ممن عظم قدره و نفذ أمره و أحاط بالرقاب ملکه لم یعترضه الشک فی أنه من کلام من لا حظ له فی غیر الزهادة و لا شغل له بغیر العبادة قد قبع فی کسر بیت أو انقطع إلى سفح جبل لا یسمع إلا حسه و لا یرى إلا نفسه و لا یکاد یوقن بأنه کلام من ینغمس فی الحرب مصلتا سیفه فیقط الرقاب و یجدل الأبطال و یعود به ینطف دما و یقطر مهجا و هو مع تلک الحال زاهد الزهاد و بدل الأبدال و هذه من فضائله العجیبة و خصائصه اللطیفة التی جمع بها بین الأضداد و ألف بین الأشتات و کثیرا ما أذاکر الإخوان بها و أستخرج عجبهم منها و هی موضع للعبرة بها و الفکرة فیها و ربما جاء فی أثناء هذا الاختیار اللفظ المردد و المعنى المکرر و العذر فی ذلک أن روایات کلامه علیه السلام تختلف اختلافا شدیدا فربما اتفق الکلام المختار فی روایة فنقل على وجهه ثم وجد بعد ذلک فی روایة أخرى موضوعا غیر وضعه الأول إما بزیادة مختارة أو بلفظ أحسن عبارة فتقتضی الحال أن یعاد استظهارا للاختیار و غیرة على عقائل الکلام و ربما بعد العهد أیضا بما اختیر أولا فأعید بعضه سهوا و نسیانا لا قصدا و اعتمادا و لا أدعی مع ذلک أنی أحیط بأقطار جمیع کلامه علیه السلام حتى لا یشذ عنی منه شاذ و لا یند ناد بل لا أبعد أن یکون القاصر عنی فوق الواقع إلی و الحاصل فی ربقتی دون الخارج من یدی و ما علی إلا بذل الجهد و بلاغ الوسع و على الله سبحانه نهج السبیل و رشاد الدلیل إن شاء الله و رأیت من بعد تسمیة هذا الکتاب بنهج البلاغة إذ کان یفتح للناظر فیه أبوابها و یقرب علیه طلابها فیه حاجة العالم و المتعلم و بغیة البلیغ و الزاهد و یمضی فی أثنائه من عجیب الکلام فی التوحید و العدل و تنزیه الله سبحانه و تعالى عن شبه الخلق ما هو بلال کل غلة و شفاء کل علة و جلاء کل شبهة و من الله سبحانه أستمد التوفیق و العصمة و أتنجز التسدید و المعونة و أستعیذه من خطإ الجنان قبل خطإ اللسان و من زلة الکلم قبل زلة القدم و هو حسبی و نعم الوکیل
باب المختار من خطب أمیر المؤمنین علیه السلام و أوامره و یدخل فی ذلک المختار من کلامه الجاری مجرى الخطب فی المقامات المحصورة و المواقف المذکورة و الخطوب الواردة
ما بقی :
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()