غدیر

فرازهایی از خطابه ی رسول الله(ص) در یوم الغدیر
نویسنده : pooya andish - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٠
 
فرازهایی از خطابه ی رسول الله(ص) در یوم الغدیر
 
معاشر الناس! فضلوا علیا فانه افضل الناس بعدی من ذکر و انثی ما انزل الله الرزق و بقی الخلق. ملعون ملعون، مغضوب مغضوب من رد علی قولی هذا و لم یوافقه. الا ان جبرئیل خبرنی عن الله تعالی بذالک و یقول:(من عادی علیا و لم یتوله فعلیه لعنتی و غضبی)؛
هان مردمان! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است تا آن هنگام که آفریدگان پایدارن و روزیشان فرود آید. ملعون است! ملعون است، مغضوب است! مغضوب است کسی که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد! هان! بدانید جبرئیل از سوی خدا خبرم داد: هر آنکه با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد
 
 
معاشر الناس! انما اکمل الله عز و جل دینکم بامامته! النور من الله عزوجل مسلوک فی سم فی علی بن ابی طالب، ثم فی النسل منه الی القائم المهدی الذی یاخذ بحق الله و بکل حق هو لنا. هذا علی، انصرکم لی و احقکم بی و اقربکم الی و اعزکم علی، و الله عز و جل و انا عنه راضیان. و ما نزلت آیه رضا فی القرآن الا فیه! و لا خاطب الله الذین آمنوا الا بدا به، و لا نزلت آیه مدح فی القرآن الا فیه، و لا شهد الله فی الجنه فی(هل اتی علی الانسان) الا له، و لا انزلها فی سواه و لا مدح بها غیره
هان مردمان! خداوند عز و جل دین را با امامت علی تکمیل فرمود. نور از سوی خداوند عزوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آنگاه در نسل او تا قائم مهدی-که حق خدا و ما را می ستاند- جای گرفته. این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیکترین و عزیز ترین شما نسبت به من است. خداوند عزوجل و من از او خشنودیم! آیه ی رضایتی در قرآن نیستمگر اینکه درباره ی اوست و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده{او اولین شخص مورد نظر خدای متعال بوده} و آیه ی ستایشی نازل نشده مگر درباره ی او! و خداوند در سوره ی<هل اتی الی الانسان> گواهی بر بهشت(رفتن) نداده مگر برای او و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است
 
 
معاشر الناس! انی ادعها امامه و وراثه فی عقبی الی یوم القیامه، وقد بلغت ما امرت بتبلیغه حجه علی کل حاضر و غائبو علی مل احد ممن شهد اولم یشهد، ولد او لم یولد، فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه
هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جای می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز و حال، ماموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد! پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند
 
 
ای کاش برای یک بار هم که شده بخوانیم این خطبه ی فراموش شده را! خطابه ای که در اوج غربتش اولین و
آخرین و بدون اغراق، محکم ترین سند شیعه بودنمان است و از سویدای دل حمد گوییم خدایش را که
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام و الائمه المعصومین
علیهم السلام
 
 
برای دریافت متن کامل خطابه می تونین به این سایت مراجعه کنین
 
www.khetabeghadir.com

 
comment نظرات ()
 
روشنگری : معرفی شخصی به نام انجمن دانا
نویسنده : pooya andish - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤
 

 

در این پست به معرفی شخصی به نام انجمن دانا می پردازم که از نامی که برای خود انتخاب کرده معلوم است که خود را عقل کل می داندزبان علت این معرفی هم این است که وقت دوستان برای دیدن وبلاگ این فرد تلف نشود. چون این یارو انگار خیلی هم بیکار تشریف دارند و هی در وبلاگهای بچه شیعه ها کامنت می ذاره که بیایید اگر  بلد نیستید من یادتون بدم چطور شبهه بسازید و فقط به شیعیان شک کنید و از آنها بپرسید و ...( نه حرفم را پس می گیرم. اینکار اصلا شغلش است و از این راه ارتزاق می کند. یعنی خوردن ایمان مردم کار و بارش استنیشخند)  البته در هیچ زمانی شیعیان از شبهات نهراسیده اند و همواره علمای شیعه پاسخ گفته اند ولی نکته اینجاست که این فرد وهابی الاصل است نیشخند و نکته جالبت اینکه وقتی می خواهد به قول خودش سوال کند به ائمه ما قسم می خوردتعجب    تمامی احادیث و روایات و ادعیه و توسل مردم به ائمه را مجعول و خرافی می پندارد و ... خلاصه راست و دروغ را به هم می بافد تا طرف نفهمد چی شدسوال(البته چون کار دیگری بلد نیست)  البته بطلان این حرفها  و اثبات حقانیت شیعه بر هر صاحب خردی بدیهی و واضح است. کافی است فقط به چند حدیث متواتر مانند ثقلین و منزلت و غدیر و ... مراجعه شود. خدا را شاکریم که پیرو مکتب اهلبیت ع هستیم . مکتبی که امامان آن بهترین مردم و عاملترین آنها به احکام و شریعت پیامبر ص هستند. هیچگاه کسی را امر به کاری نکردند مگر خود در آن پیش قدم بودند و هیچگاه از کاری نهی نکردند مگر آنکه خود اولین پرهیز کننده بودند. البته راجع به اینگونه افراد یعنی مغرضانی مانند انجمن دانا و اصولا وهابیان خود ائمه پاسخ داده اند. و  در اصل این فرد راه گذشتگان خود را می پوید.

] امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام در خطبه ای خطاب به خوارج فرمودند:

اگر گمان آن دارید که من خطا کرده ام و گمراه شده ام ، پس به چه سبب همه امت محمد (صلى اللّه علیه و آله ) را به گمراهى من ، گمراه مى شمرید و آنان را به خطایى که من کرده ام ، بازخواست مى نمایید و به گناهى که من مرتکب شده ام به کفر نسبت مى دهید؟*

شما بدترین مردم هستید، از کسانى که شیطان به هر سو که خواهد آنان را مى کشاند و گمراه و سرگردان مى سازد.

و نیز فرمود:

کَلَّا وَ اللَّهِ؛ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِی اءَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ

به خدا سوگند، که آنها نطفه هایى هستند در پشت مردان و زهدان زنان

خطبه۵۹ نهج البلاغه

و اکنون این وهابیان  همان نطفه هایند

 دیروز:

«لا حکم الا لله»

و امروز....

«لادعاء الالله و لاشفاعة الالله و لا توسل الاّبالله و لا استغاثة الاّبالله»

*هنگامی که عبدالله بن خباب یکى از اصحاب رسول مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) همراه همسر باردار خود در ماه مبارک رمضان با زبان روزه، حاضر به اعلام انزجار و شهادت به کافر بودن امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام نشد به او نسبت کفر داده در حالیکه قران به گردنش آویخته بود به شهادت رساندند و با دریدن شکم همسرش او را نیز به شهادت رساندند.

حال اینبار من سوال می کنم: این همه ظلم به جهت مودت علی ع از دیر باز تا کنون برای چیست؟

 

با همین حرفها و سخن پراکنی ها حق ائمه س را لگدمال کردند و فدک را غصب نمودند. علی ع را خانه نشین کردند. زهرا س کوثر پیامبر ص را به مسمار در کوفتند. امام حسن ع را مظلومانه شهید کردند و پیکر مطهرش را تیرباران نمودند و امام حسین ع را با لب تشنه به خاک و خون کشیدند. و ...   اکنون نیز که شیعه کشی و حلال شمردن خون و مال او ...  

 

حال آیا نباید از این انجمن به اصطلاح دانا پرسید که:

 

 به کدامین گناه کشته شدند؟

از تمامی عزیزان و عاشقان اهلبیت س می خواهم در معرفی چهره واقعی این فرد مغرض کوتاهی ننمایند.

البته:

انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا


 
comment نظرات ()
 
توسط شرمنده یاس
نویسنده : pooya andish - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳
 
قصه باد و شقایق قصه ای است ناتمام ....!!!

 

شب عروسی شان بود...پیوند بهشتیان...نشسته بود کنار عروس آسمانی اش و بایدحرفی میزد.
گفت بانو...از زمینیان بگو...بانو گفت...آنقدر که چیزی از اسرار زمین جا نماند...مهربانم،از آسمان بگو... و نازنینش آنقدر از آسمان گفت که اهالی آسمان هم از اسرار نادانسته عرش خدا حیران شدند ...
او گفت بگو وبانوی بهشتی گفت ... گفت و گفت تا ملکوتیان هم به تسبیح افتادند...مرد آسمانی بلند شد ... سربه زیر و عرق شرم بر پیشانی قدم برداشت ... از حجره بیرون رفت ...آ
ن مهربان پیامبر، دست بر شانه های غیرتش نهاد ... کجا می روی داماد خوبی ها ... فرمود : ای رسول رحمت ... الحق که این فرشته آسمانی همان کوثری است که خدا به محبوبش هدیه داد ... از زمین پرسیدم جواب داد ...از آسمان پرسیدم جواب داد ...

انگار سالها قبل از زمین در آسمانها بوده است ...ای بزرگ آسمان و زمین... ترس دارم لایق این کوثر رحمت نباشم ... بیم دارم شایسته این ریحانه بهشت نباشم ...
ودستان پیامبر(ص) دوباره بر روی شانه های غیرت الله نشست و زمزمه ای گوش امیر دلهای عالم را نوازش داد ...علی جانم ! اگر تو نبودی هیچ همتایی را لیاقت همتایی کوثر خدا نبود ...
و علی با گونه هایی سرخ از شرم وارد حجره مهربانی ها شد ...
این بار بانویش آغاز کرد... ای امیر زمین و آسمان ... سوالی دارم ... بپرس نازنین بهشتی ام
 ...
سوال من از آسمان و زمین نیست که خود می دانم بر زمین از زمینیان و به آسمان
از آسمانیان دانا تر و آگاهترینی ... ای مرد خوبی ها که شانه هایت تا ملکوت می رود... به من بگو ... شنیده ام برای عروسی مان سپرت را فروخته ای؟
سرش را به زیر انداخت ... آنقدر که انگار آسمان به زمین رسید ...گفت: آری نازنینم ... بهای سپرم پیشکش عروسی با تمامی بهشت شد ...
و زهرا(س) از جا بلند شد ... بوی آسمان در زمین پیچید ...علی جانم... بدان اگر برای من و عروسی مان سپرت را فروختی ... از این به بعد خودم سپر بلای تو خواهم بود ... تا جان دارم و عشق در سینه ام می تپد ... 

.
.
.
۹سال گذشت ....  یک نفر داشت می نوشت:

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید  ......  گل تاب فشار در و دیوار ندارد

مرد آسمانی دستانش بسته ... بانوی بهشتی پهلویش شکسته ... غنچه ای در وجودش نشکفته ... فضه را به یاری خواند... نشد ! فریاد برآورد : یا ابتاه ! گریه امانش نداد  ... افتاد کنار همان در نیم سوخته .... دری که ... !

در بهشت ... همان دری که محل رفت و آمد ملائک بود ... همان دری که حریم برترینهای خلقت بود ... مگر در بهشت را هم آتش میزنند ؟ بیاید ببینید که چگونه قلدران شهر به سرسلامتی بانوی دو عالم آمدند ...ای نامحرمان ! به یاد دارید پدرم را ... پیامبرتان را میگویم!منم تنها دخترش ! به یاد دارید که گفت : فاطمه پاره تن من است ... هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است ...در کلام خدایتان نخواندید اجر رسالت چه بود ...؟؟؟ شاید فاطمه ذوی القربی نبود ؟ یا مودت را جز این معنا  نبود؟؟ آتش و نوازشی مهربان با تازیانه های کینه ...گونه هایی نیلی ...و مسمار که به نشانه محبت نقشی به سینه ریحانه دو عالم انداخت ...

یاس پرپر رفت و سندی بر جای ماند برای همه تاریخ ...برای غربت همیشه علی (ع) .... نشانی یاس کجاست ؟؟؟ آری امانتگاه یگانه یادگار پیامبر خاتم !

قصه باد و شقایق قصه ای است نا تمام !!! تا مهدی (عج ) بیاید !  

                                                                                            "اللهم عجل لولیک الفرج "

یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 8:51 توسط شرمنده یاس
آدرس وبلاگ:
http://www.radepayeyas.blogfa.com/post-203.aspx

 
comment نظرات ()
 
مقدمة نهج البلاغة
نویسنده : pooya andish - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
 

مقدمة نهج البلاغة

بسم الله الرحمن الرحیم

أما بعد حمد الله الذی جعل الحمد ثمنا لنعمائه و معاذا من بلائه و وسیلا إلى جنانه و سببا لزیادة إحسانه و الصلاة على رسوله نبی الرحمة و إمام الأئمة و سراج الأمة المنتخب منِ طینة الکرم و سلالة المجد الأقدم و مغرس الفخار المعرق و فرع العلاء المثمر المورق و على أهل بیته مصابیح الظلم و عصم الأمم و منار الدین الواضحة و مثاقیل الفضل الراجحة صلى الله علیهم أجمعین صلاة تکون إزاء لفضلهم و مکافأة لعملهم و کفاء لطیب فرعهم و أصلهم ما أنار فجر ساطع و خوى نجم طالع فإنی کنت فی عنفوان السن و غضاضة الغصن ابتدأت بتألیف کتاب فی خصائص الأئمة علیهم السلام یشتمل على محاسن أخبارهم و جواهر کلامهم حدانی علیه غرض ذکرته فی صدر الکتاب و جعلته أمام الکلام و فرغت من الخصائص التی تخص أمیر المؤمنین علیا علیه السلام و عاقت عن إتمام بقیة الکتاب محاجزات الزمان و مماطلات الأیام و کنت قد بوبت ما خرج من ذلک أبوابا و فصلته فصولا فجاء فی آخرها فصل یتضمن محاسن ما نقل عنه علیه السلام من الکلام القصیر فی المواعظ و الحکم و الأمثال و الآداب دون الخطب الطویلة و الکتب المبسوطة فاستحسن جماعة من الأصدقاء و الإخوان ما اشتمل علیه الفصل المقدم ذکره معجبین ببدائعه و متعجبین من نواصعه و سألونی عند ذلک أن أبدأ بتألیف کتاب یحتوی على مختار کلام مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام فی جمیع فنونه و متشعبات غصونه من خطب و کتب و مواعظ و اداب علما أن ذلک یتضمن من عجائب البلاغة و غرائب الفصاحة و جواهر العربیة و ثواقب الکلم الدینیة و الدنیویة ما لا یوجد مجتمعا فی کلام و لا مجموع الأطراف فی کتاب إذ کان أمیر المؤمنین علیه السلام مشرع الفصاحة و موردها و منشأ البلاغة و مولدها و منه علیه السلام ظهر مکنونها و عنه أخذت قوانینها و على أمثلته حذا کل قائل خطیب و بکلامه استعان کل واعظ بلیغ و مع ذلک فقد سبق و قصروا و تقدم و تأخروا لأن کلامه علیه السلام الکلام الذی علیه مسحة من العلم الإلهی و فیه عبقة من الکلام النبوی فأجبتهم إلى الابتداء بذلک عالما بما فیه من عظیم النفع و منشور الذکر و مذخور الأجر و اعتمدت به أن أبین من عظیم قدر أمیر المؤمنین علیه السلام فی هذه الفضیلة مضافة إلى المحاسن الدثرة و الفضائل الجمة و أنه علیه السلام انفرد ببلوغ غایتها عن جمیع السلف الأولین الذین إنما یؤثر عنهم منها القلیل النادر و الشاذ الشارد وأما کلامه فهو البحر الذی لا یساجل و الجم الذی لا یحافل و أردت أن یسوغ لی التمثل فی الافتخار به صلوات الله علیه بقول الفرزدق أولئک آبائی فجئنی بمثلهم إذا جمعتنا ( یا جریر ) المجامع و رأیت کلامه علیه السلام یدور على أقطاب ثلاثة أولها الخطب و الأوامر و ثانیها الکتب و الرسائل و ثالثها الحکم و المواعظ فأجمعت بتوفیق الله تعالى على الابتداء باختیار محاسن الخطب ثم محاسن الکتب ثم محاسن الحکم و الأدب مفردا لکل صنف من ذلک بابا و مفصلا فیه أوراقا لتکون مقدمة لاستدراک ما عساه یشذ عنی عاجلا و یقع إلی آجلا و إذا جاء شی‏ء من کلامه علیه السلام الخارج فی أثناء حوار أو جواب سؤال أو غرض آخر من الأغراض فی غیر الأنحاء التی ذکرتها و قررت القاعدة علیها نسبته إلى ألیق الأبواب به و أشدها ملامحة لغرضه و ربما جاء فیما أختاره من ذلک فصول غیر متسقة و محاسن کلم غیر منتظمة لأنی أورد النکت و اللمع و لا أقصد التتالی و النسق و من عجائبه علیه السلام التی انفرد بها و أمن المشارکة فیها أن کلامه الوارد فی الزهد و المواعظ و التذکیر و الزواجر إذا تأمله المتأمل و فکر فیه المتفکر و خلع من قلبه أنه کلام مثله علیه السلام ممن عظم قدره و نفذ أمره و أحاط بالرقاب ملکه لم یعترضه الشک فی أنه من کلام من لا حظ له فی غیر الزهادة و لا شغل له بغیر العبادة قد قبع فی کسر بیت أو انقطع إلى سفح جبل لا یسمع إلا حسه و لا یرى إلا نفسه و لا یکاد یوقن بأنه کلام من ینغمس فی الحرب مصلتا سیفه فیقط الرقاب و یجدل الأبطال و یعود به ینطف دما و یقطر مهجا و هو مع تلک الحال زاهد الزهاد و بدل الأبدال و هذه من فضائله العجیبة و خصائصه اللطیفة التی جمع بها بین الأضداد و ألف بین الأشتات و کثیرا ما أذاکر الإخوان بها و أستخرج عجبهم منها و هی موضع للعبرة بها و الفکرة فیها و ربما جاء فی أثناء هذا الاختیار اللفظ المردد و المعنى المکرر و العذر فی ذلک أن روایات کلامه علیه السلام تختلف اختلافا شدیدا فربما اتفق الکلام المختار فی روایة فنقل على وجهه ثم وجد بعد ذلک فی روایة أخرى موضوعا غیر وضعه الأول إما بزیادة مختارة أو بلفظ أحسن عبارة فتقتضی الحال أن یعاد استظهارا للاختیار و غیرة على عقائل الکلام و ربما بعد العهد أیضا بما اختیر أولا فأعید بعضه سهوا و نسیانا لا قصدا و اعتمادا و لا أدعی مع ذلک أنی أحیط بأقطار جمیع کلامه علیه السلام حتى لا یشذ عنی منه شاذ و لا یند ناد بل لا أبعد أن یکون القاصر عنی فوق الواقع إلی و الحاصل فی ربقتی دون الخارج من یدی و ما علی إلا بذل الجهد و بلاغ الوسع و على الله سبحانه نهج السبیل و رشاد الدلیل إن شاء الله و رأیت من بعد تسمیة هذا الکتاب بنهج البلاغة إذ کان یفتح للناظر فیه أبوابها و یقرب علیه طلابها فیه حاجة العالم و المتعلم و بغیة البلیغ و الزاهد و یمضی فی أثنائه من عجیب الکلام فی التوحید و العدل و تنزیه الله سبحانه و تعالى عن شبه الخلق ما هو بلال کل غلة و شفاء کل علة و جلاء کل شبهة و من الله سبحانه أستمد التوفیق و العصمة و أتنجز التسدید و المعونة و أستعیذه من خطإ الجنان قبل خطإ اللسان و من زلة الکلم قبل زلة القدم و هو حسبی و نعم الوکیل

باب المختار من خطب أمیر المؤمنین علیه السلام و أوامره و یدخل فی ذلک المختار من کلامه الجاری مجرى الخطب فی المقامات المحصورة و المواقف المذکورة و الخطوب الواردة

ما بقی :

http://imamalinet.net/per/nahj-al/nama/index.htm


 
comment نظرات ()
 
دیگر پایگاهها
نویسنده : pooya andish - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
 
 
دیگر پایگاهها


-  دیگر پایگاهها ( در ارتباط با امام على علیه‏السلام )
-  راهنماى پایگاههاى اسلامى

را می توانید از لینک زیر دریافت کنید:

http://www.imamalinet.net/PER/sites/sites.htm


 
comment نظرات ()
 
سایت جدید امام علی ع
نویسنده : pooya andish - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
 

سایت جدید امام علی ع در آدرس زیر موجود است:

http://www.imamalinet.net/PER/INDEXP.HTM


 
comment نظرات ()
 
زندگینامه امام علی ع از ولادت تا شهادت
نویسنده : pooya andish - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
 

زندگینامه امام علی ع از ولادت تا شهادت را می توانید در لینک زیر ببینید:

http://www.emamali.net/Date/About-ali.htm


 
comment نظرات ()
 
معرفی سایت امام علی ع
نویسنده : pooya andish - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦
 

در این سایت مطالب موثق و بسیار زیادی از جمله سخنان گهربار امام در نهج البلاغه و کتابهای گوناگون و پایان نامه و .... یافت می شود. که به اجمال برخی از این امکانات را معرفی میکنم:

سایت امام علی در یک نگاه

دانشنامه امام علی علیه السلام

این بخش که در واقع بدنه اصلی سایت را تشکیل می دهد از یک سری مقالات در دسته بندی های سیره امام علی ، اندیشه امام علی ، شیعه امام علی ، فضایل امام علی ، امام علی در قرآن و سنت و امام علی از منظر دیگران می باشد

کتابخانه امام علی

قسمت کتابخانه در بخش های : کتابخانه ، کتاب نامه ، پایان نامه ، تلخیص کتاب و معرفى نرم افزار برای کمک به محققین در زمینه شناخت حضرت علی علیه السلام

بر کرانه نهج البلاغه

که در این بخش به خطبه های امام ع پرداخته می شود. بعنوان مثال:

در این خطبه ، سخن از آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم ( ع ) است
 

حمد باد خداوندى را که سخنوران در ثنایش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهایش عاجز آیند و کوشندگان هر چه کوشند ، حق نعمتش را آنسان که شایسته اوست ، ادا کردن نتوانند . خداوندى ، که اندیشه‏هاى دور پرواز او را درک نکنند و زیرکان تیزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى که فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهایتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان یافت ، که در زمان نگنجد و مدت نپذیرد . آفریدگان را به قدرت خویش بیافرید و بادهاى باران زاى را بپراکند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى کوهساران ، زمینش را از لرزش بازداشت                   

       ادامه مطلب را در سایت ببینید

مطالب این سایت به سه زبان عربی انگلیسی و فارسی در دسترس است.

از شما عاشقان اهلبیت ع دعوت می کنم از این سایت دیدن نمایید.

آدرس  http://www.imamalinet.net/


 
comment نظرات ()
 
امام على (علیه‏السلام) (از دیدگاه امام خمینى):
نویسنده : pooya andish - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱
 
امام على (علیه‏السلام) (از دیدگاه امام خمینى):

منزلت

ملائکه بالشان را زیر پاى امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) پهن مى‏کنند؛ چون مردى است که به درد اسلام مى‏خورد، اسلام را بزرگ مى‏کند، اسلام به واسطه او در دنیا منتشر مى‏شود و شهرت جهانى پیدا مى‏کند. با زمامدارى آن حضرت جامعه‏اى خوشنام و آزاد و پرحرکت و پرفضیلت به وجود مى‏آید. البته ملائکه براى حضرتش خضوع مى‏کنند، و همه براى او خضوع و خشوع مى‏کنند؛ حتى دشمن در برابر عظمتش تعظیم مى‏کند.

ظل، سایه است. سایه همه چیزهایش به ذى ظل است، خودش هیچ ندارد. ظلّ اللّه کسى است که تمام حرکاتش به امر خدا باشد؛ مثل سایه باشد؛ خودش هیچ. سایه خودش هیچ حرکتى ندارد؛ ذى ظل هر حرکتى کرد، سایه هم همان طور حرکت مى‏کند. امیرالمؤمنین ظلّ اللّه است، پیغمبر اکرم ظلّ اللّه است که هیچ حرکتى از خودش ندارد؛ هر چه هست از خداست.11/12/57

امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) چون تمام وجودش فانى در وجود رسول الله است، ظل اللّه است. 16/12/57

پیغمبر اکرم معلم همه بشر است، و بعد از او حضرت امیر (علیه‏السلام) باز معلم همه بشر است. آن‏ها معلم همه بشر هستند. 21/3/58

او یک مردى بود که معجزه بود، کسى نمى‏تواند مثل او باشد. 3/6/58

شخصیت این مرد بزرگ که امام اُمّت شد، شخصیتى است که [در] اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسى مثل او نمى‏تواند سراغ کند. یک موجودى که امور متضاد را در خودش جمع کرده بود. کسى که جنگجوست، اهل عبادت نمى‏شود. کسى که قوه بازو مى‏خواهد داشته باشد، اهل زهد نمى‏تواند باشد. کسى که شمشیر مى‏کشد، و اشخاصى را که منحرف‏اند درو مى‏کند، این نمى‏تواند عاطفه و اهل عاطفه، آن طور که این شخص داشت، باشد. این شخصیت بزرگ، امور متضاد را در خودش جمع کرده بود. در عین حالى که روزها روزه، و شب به عبادت مشغول، و گفته شده است که شبى هزار رکعت نماز مى‏خواند، و در عین حالى که غذاى او ـ آن طورى که در تاریخ ثبت شده است ـ از نان و سرکه، و فوقش زَیْت یا نمک، بیرون نبوده است. در عین حال قدرت بدنى ایشان، آن طور قدرت است که ـ آن طورى که در تاریخ هست ـ آن درى را که از «خَیْبَر» کَنْده است و چندین زِراع دور انداخته است، چهل نفر نمى‏توانستند بلندش کنند.

در شمشیرزنى، شمشیرهاى او این طور بوده است که با یک ضربه از این طرف که مى‏زده، دو نیم مى‏کرده است، در صورتى که آن‏هایى که این ضربه را مى‏خوردند، «خُودِ» آهنى داشتند، زره آهنى داشتند. و گاهى هم شاید، دو تا زره به تنشان مى‏کردند. آدمى که با نان و سرکه زندگى مى‏کرده، و بسیارى از روزها را روزه مى‏گرفته است، و افطار را با چند لقمه نان و نمک و یا نان و سرکه افطار مى‏کرده است، جمع کرده است ما بین آن زهد و این قوّت بازو، و این جمع بین دو تا امر متضاد است. آدمى که جنگجوست، آن طور که جنگجویان بزرگ را، دلاوران بزرگ را، به هزیمت وامى‏دارد. و مى‏فرماید که اگر تمام عرب یک طرف باشند، به من هجوم آورند، من پشت نمى‏کنم. این آدم در عطوفت آن طور است که وقتى که یک خلخال از پاى یک زن یهودى ربوده‏اند، مى‏فرماید که مرگ براى انسان آسان است ـ قریب به این معنا ـ آدمى که در عرفان و علم ماوراى طبیعت، آن طور است که نهج‏البلاغه حکایت مى‏کند از مقام عرفانش. در عین حال شمشیر مى‏کشد، و کفّار و اخلالگران را از دم شمشیر مى‏گذراند. ما شیعه یک همچو اعجوبه معجزه‏آسا هستیم.

من مى‏گویم اگر چنانچه پیغمبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله) غیر از این یک موجود تربیت نکرده بود، کافى بود برایش. چنانچه پیغمبر اسلام مبعوث شده بود، براى این که یک همچو موجودى را تحویل جامعه بدهد، این کافى بود. یک همچو موجودى که هیچ سراغ ندارد کسى، و بعدها هم سراغ ندارد کسى. امروز روز1 نَصْب اوست به امامت اُمّت، یک همچو موجودى امام اُمّت است، البته کس دیگر به پاى او نخواهد رسید، و بعد از رسول اکرم کسى افضل از او در هیچ معنایى نیست و نخواهد بود. 18/8/58

 

پیغمبر مى‏خواست همه مردم را على‏بن ابیطالب کند، ولى نمى‏شد. اگر بعثت پیغمبر هیچ ثمره‏اى نداشت، الاّ وجود على‏بن ابیطالب و وجود امام زمان (علیه‏السلام) این هم توفیق بسیار بزرگى بود. اگر خداى تبارک و تعالى، پیغمبر را بعث مى‏کرد براى ساختن یک همچو انسان‏هاى کامل، سزاوار بود؛ لکن آن‏ها مى‏خواستند که همه آن طور بشوند، آن توفیق حاصل نشد. 21/3/59

 

درباره شخصیت على‏بن ابیطالب، از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلاً على (علیه‏السلام) یک بشر ملکى و دنیایى است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتى است که ملکوتیان او را اندازه‏گیرى کنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانى خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزارى مى‏خواهند به معرفى او بنشینند؟ تا چه حد او را شناخته‏اند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کرده‏اند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولى آن است که از این وادى بگذریم و بگوییم على‏بن ابیطالب فقط بنده خدا بود، و این بزرگ‏ترین شاخصه اوست که مى‏توان از آن یاد کرد، و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشأن است، و این از بزرگ‏ترین افتخارات اوست. کدام شخصیت مى‏تواند ادعا کند که عبداللّه است و از همه عبودیت‏ها بریده است، جز انبیاى عظام و اولیاى معظم که على (علیه‏السلام) آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و به معدن عظمت رسیده است، و در صف مقدم است. و کدام شخصیت است که مى‏تواند ادعا کند از خردسالى تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحى و حامل آن بوده است، جز على‏ابن ابیطالب که وحى و تربیت صاحب وحى در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس او به حق عبداللّه است و پرورش یافته عبداللّه اعظم است.

و اما کتاب نهج‏البلاغه که نازله روح اوست، براى تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهى خود، معجونى است براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه‏اى است داراى ابعاد به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعه‏ها به وجود آید و دولت‏ها و ملت‏ها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند، و فیلسوفان و حکمت اندوزان، بیایند و در جملات خطبه اول این کتاب الهى به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را براى درک واقعى آن ارضا کنند؛ به شرط آن که بیاناتى که در این میدان تاخت و تاز شده است، آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازى ندهند و نگویند و بگذرند، تا میدان دید فرزند وحى را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند. 27/2/60

 

صلوات و سلام بى پایان به رسول اعظم که چنین موجودى الهى را در پناه خود تربیت فرمود و به کمال لایق انسانیت رسانید. و سلام و درود بر مولاى ما که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقى است و خود الگوى انسانیت و مظهر اسم اعظم است. 27/2/60

 

این روز2 روزى است که على‏بن ابیطالب (علیه‏السلام) که باب وحى و امانتدار وحى بود، متولد شد. و این روزى است که قرآن کریم و سنت رسول اکرم به ولادت این مولود بزرگ، مفسر پیدا کرد و پشتوانه وحى و پشتوانه اسلام به وجود این مبارک مولود، قوى شد، که اتمام بعثت، به وجود این مولود بزرگ شد. و باید بگوییم فتح باب وحى و تفسیر وحى و ادامه وحى، به وجود مقدس این سرور [متحقق] شد. من این روز را که هم روز بعثت است و هم روز ولایت است و هم روز نبوّت است و هم روز امامت، به همه آقایان و همه ملت تبریک عرض مى‏کنم. 28/2/60

 

اساساً سربازان اسلام، اگر چه نامدار باشند، در این جهان گمنامند. نامدارترین سرباز فداکار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنام‏ترین سرباز است. با کدام تفکر عرفانى، فلسفى، سیاسى و کدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفى کند و بشناسد و بشناساند؟ 14/2/62

 

مولود امروز، وصف کردنى نیست، آن چه وصف کنند از او، دون شأن اوست و آنچه شعرا و عرفا و فلاسفه و دیگران درباره او گفته‏اند، شمه‏اى از آن چیزى است که او هست. غالباً مسائلى که درک مى‏کرده‏اند و مى‏کنند، راجع به مولا على‏بن ابیطالب، عرضه مى‏داریم. آن چیزهایى را که ما نمى‏توانیم درک کنیم و دست عرفا و فلاسفه و دیگران از آن کوتاه است، آن چیز قابل ذکر نیست. انسان تا نشناسد، نمى‏تواند بگوید و آن مقدارى هم که در دسترس ماست، آن قدر زیاد است که گفتن او محتاج به زمان‏هاى طولانى است. و لهذا ما باید در پیشگاه مبارک ایشان عذرخواهى کنیم و عذر تقصیر بخواهیم که ما قاصریم و نمى‏توانیم بیان کمال شما را بکنیم.

آن چیزى که موجب تأسف است، این است که نگذاشتند حضرت امیر (علیه‏السلام) آن طور که باید و دلخواه اسلام است، جلوه پیدا کند. 15/1/64

 

حضرت امیر را همان طورى که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن در روایات است که نازل شده است به منازل مختلف، کلیاتش سبع و الى سبعین و الى زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ما به صورت یک مکتوب، حضرت امیر هم این طور است، رسول خدا هم این طور است. مراحل طى شده است، تنزل پیدا کرده است. از وجود مطلق تنزل پیدا کرده است، از وجود جامع تنزل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت. بنابراین، این که حدیث غدیر را ما حساب کنیم که مى‏خواهد یک معنویتى را براى حضرت امیر، یا یک شأنى براى حضرت امیر درست کند، نیست. حضرت امیر است که غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب این شده است که خداى تبارک و تعالى او را حاکم قرار بدهد.2/6/65

 

این دو بزرگوار3 همان طورى که در عالم غیب و غیبِ غیب با هم بودند و متحد بودند، در عالَم هم که آمدند، در این دنیا هم که آمدند، این‏ها اخوت داشتند، برادرى داشتند و یک بودند. 1/1/66

 

اخوتى که بین آن دو بزرگوار بوده است، ما تبعیت کنیم از آن‏ها و اخوت داشته باشیم. همان طورى که آن‏ها در تمام ایام عمرشان در این عالم در تمام اوقات با هم بودند و پشتیبان هم بودند و یکى به تبعیت آن دیگرى همه امور را محول به او کرد و همه امور را به تبعیت او به جا آورد و با او بود و برادر او بود در همه امور.1/1/66

 

ما مفتخریم که پیرو مذهبى هستیم که رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالى بوده، و امیرالمؤمنین على‏بن‏ابیطالب، این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگى‏هاست. 15/3/68

 

 

معرفت

 

تو خیال مى‏کنى که امتیاز نماز حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) با ما این است که «مَد» «و لاالضالّین» را طولانى‏تر مى‏کند؟ یا قرائتش صحیح‏تر است؟ یا طول سجود و رکوع و اذکار و اورادش بیشتر است؟ یا امتیاز آن بزرگوار به این است که شبى چند صد رکعت نماز مى‏خواند؟ یا مناجات سیدالساجدین (علیه‏السلام)، هم مثل مناجات من و توست؟ او هم براى حورالعین و گلابى و انار این قدر ناله و سوز و گداز داشت؟ به خودشان قسم است «و إنَّهُ لَقَسَمٌ عَظیمٌ»4 که اگر بشر پشت به پشت یکدیگر دهند و بخواهند یک «لاإلهَ‏إلاَّاللّه» امیرالمؤمنین را بگویند، نمى‏توانند! خاک بر فرق من با این معرفت به مقام ولایت على (علیه‏السلام)!

به مقام على‏بن‏ابى‏طالب قسم که اگر ملائکه مقرّبین و انبیاى مرسلین غیر از رسول خاتم که مولاى على و غیر اوست، بخواهند یک تکبیر او را بگویند، نتوانند. حالِ قلب آن‏ها را جز خود آن‏ها نمى‏داند کسى.

حضرت مولى الموالى مى‏فرماید: «وَاللّه لاَبْنُ أبى طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّه.»؛5 «به خدا قسم که پسر ابوطالب مأنوس‏تر است به مردن از بچه به پستان مادرش»؛ زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالى را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحى نبود، در این مجلس ظلمانى، طبیعت نفوس طاهره آن‏ها لحظه‏اى توقّف نمى‏کرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات مُلکى، بلکه تأییدات ملکوتى، براى محبین و مجذوبین رنج و المى است که ما تصور آن را نمى‏توانیم کنیم.

 

یقین على‏بن‏ابیطالب (علیه‏السلام)، او را به آن جا رسانده که مى‏فرماید: «اگر همه عالم را به من دهند که یک مورچه را در حبّه‏اى که برداشته، ظلم کنم، نخواهم کرد.»6

کسى که تحمل این قرآن را مى‏تواند کند، وجود شریف ولى‏اللّه مطلق، على‏بن‏ابیطالب (علیه‏السلام) [است]؛ و سایرین نتوانند اخذ این حقیقت کنند، مگر با تنزّل از مقام غیب به موطن شهادت.

آن کسى که زمام یک مملکتى که از حجاز گرفته تا مصر و همه اینجاها را، ایران و سایر جاها تحت سلطه او بود، و قدرت جسمى و روحى خودش آن طور بود، مى‏بینیم که از یکى از افراد پایین و متوسط متواضع‏تر است. و این قدرت‏ها ابداً در روح او تأثیر نکرده است. براى این که روح این قدر بزرگ است که همه عالم را مى‏گیرد. یک روح مجردى که از این آلایش‏ها تجرد پیدا کرده است، این قدر وسیع است که همه عالم مثل یک نقطه مى‏ماند در آن. آن‏ها لایق زمامدارى‏اند. اسلام آن‏ها را زمامدار کرده است. 25/9/58

 

1ـ روز عید غدیرخم.

2ـ سیزدهم رجب المرجب، سال 1401 ه . ق.

3ـ حضرت محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله) و حضرت على (علیه‏السلام).

4ـ برگرفته شده از آیه «وَ إنَّهُ لَقَسمٌ لو تعْلَمُونَ عظیمٌ»؛ و اگر بدانید آن سوگندى بزرگ است. (واقعه / 76).

5ـ نهج‏البلاغه، خطبه 5.

6ـ نهج البلاغه؛ خطبه 15.


 
comment نظرات ()