سکوت حضرت علی(ع) و علل آن

 

سکوت حضرت علی(ع) و علل آن

 

منابع مقاله:

فروغ ولایت، سبحانی، جعفر؛

 

بعد از رحلت پیامبر، بر اثر شرایط خاصی که ایجاد شده بود، حضرت علی(ع) مجبور شد به مدت 25 سال از صحنه اجتماع به طور خاصی کناره بگیرد و سکوت اختیار کند، آنحضرت در این مدت نه در جهادی شرکت کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن گفت، شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی پرداخت.

این سکوت وگوشه گیری طولانی برای شخصیتی که در گذشته در متن اجتماع قرار داشت ودومین شخص جهان اسلام ورکن بزرگی برای مسلمانان به شمار می‏رفت‏سهل وآسان نبود. روح بزرگی، چون حضرت علی - علیه السلام می‏خواست که بر خویش مسلط شود وخود را با وضع جدید که از هر نظر با وضع سابق تضاد داشت تطبیق دهد.

فعالیتهای امام - علیه السلام در این دوره در امور زیر خلاصه می‏شد:

1 - عبادت خدا، آن هم به صورتی که در شان شخصیتی مانند حضرت علی - علیه السلام بود; تا آنجا که امام سجاد عبادت وتهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادتهای جد بزرگوار خود ناچیز می‏دانست.

2 - تفسیر قرآن وحل مشکلات آیات وتربیت‏شاگردانی مانند ابن عباس، که بزرگترین مفسر اسلام پس از امام - علیه السلام به شمار می‏رفت.

3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل ونحل دیگر، بالاخص یهودیان ومسیحیان که پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای تحقیق در باره اسلام رهسپار مدینه می‏شدند وسؤالاتی مطرح می‏کردند که پاسخگویی جز حضرت علی - علیه السلام، که تسلط او بر تورات وانجیل از خلال سخنانش روشن بود، پیدا نمی‏کردند. اگر این خلا به وسیله امام - علیه السلام پر نمی‏شد جامعه اسلامی دچار سرشکستگی شدیدی می‏شد. وهنگامی که امام به کلیه سؤالات پاسخهای روشن وقاطع می‏داد انبساط وشکفتگی عظیمی در چهره خلفایی که بر جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودند پدید می‏آمد.

4 - بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت ودر مورد آنها نصی در قرآن مجید وحدیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در دست نبود. این یکی از امور حساس زندگی امام - علیه السلام است واگر در میان صحابه شخصیتی مانند حضرت علی - علیه السلام نبود، که به تصدیق پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم داناترین امت وآشناترین آنها به موازین قضا وداوری به شمار می‏رفت، بسیاری از مسائل در صدر اسلام به صورت عقده لاینحل وگره کور باقی می‏ماند.

همین حوادث نوظهور ایجاب می‏کرد که پس از رحلت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم امام آگاه ومعصومی به سان پیامبر در میان مردم باشد که بر تمام اصول وفروع اسلام تسلط کافی داشته، علم وسیع وگسترده او امت را از گرایشهای نامطلوب وعمل به قیاس وگمان باز دارد واین موهبت‏بزرگ، به تصدیق تمام یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، جز در حضرت علی - علیه السلام در کسی نبود.

قسمتی از داوریهای امام - علیه السلام واستفاده‏های ابتکاری وجالب وی از آیات در کتابهای حدیث وتاریخ منعکس است. (1)

5 - هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی وپاره‏ای از مشکلات با بن بست روبرو می‏شد، امام - علیه السلام یگانه مشاور مورد اعتماد بود که با واقع بینی خاصی مشکلات را از سر راه آنان بر می‏داشت ومسیر کار را معین می‏کرد. برخی از این مشاوره‏ها در نهج البلاغه ودرکتابهای تاریخ نقل شده است.

6 - تربیت وپرورش گروهی که ضمیر پاک وروح آماده‏ای برای سیر وسلوک داشتند، تا در پرتو رهبری وتصرف معنوی امام - علیه السلام بتوانند قله‏های کمالات معنوی را فتح کنند وآنچه را که با دیده ظاهر نمی‏توان دید با دیده دل وچشم باطنی ببینند.

7 - کار وکوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان ودرماندگان; تا آنجا که امام - علیه السلام با دست‏خود باغ احداث می‏کرد وقنات استخراج می نمود وسپس آنها را در راه خدا وقف می‏کرد.

اینها اصول کارها وفعالیتهای چشمگیر امام علیه السلام در این ربع قرن بود. ولی باید باکمال تاسف گفت که تاریخ نویسان بزرگ اسلام به این بخش از زندگی امام - علیه السلام اهمیت‏شایانی نداده، خصوصیات وجزئیات زندگی حضرت علی - علیه السلام را در این دوره درست ضبط نکرده‏اند. در حالی که آنان وقتی به زندگی فرمانروایان بنی امیه وبنی عباس وارد می‏شوند آنچنان به دقت وبه طور گسترده سخن می‏گویند که چیزی را فروگذار نمی‏کنند.

آیا جای تاسف نیست که خصوصیات زندگی بیست وپنج‏ساله امام - علیه السلام در هاله‏ای از ابهام باشد ولی تاریخ جفاکار یا نویسندگان جنایتگر مجالس عیش ونوش فرزندان معاویه ومروان وخلفای عباسی را با کمال دقت ضبط کنند واشعاری را که در این مجالس می‏خواندند وسخنان لغوی را که میان خلفا ورامشگران رد وبدل می‏شده ورازهایی را که در دل شب پرده از آنها فرو می‏افتاده، به عنوان تاریخ اسلام، در کتابهای خود درج کنند؟! نه تنها این قسمت از زندگی آنها را تنظیم کرده‏اند، بلکه جزئیات زندگی حاشیه نشینان وکارپردازان وتعداد احشام واغنام وخصوصیات زر وزیور ونحوه‏آرایش زنان ومعشوقه‏های آنان را نیز بیان کرده‏اند. ولی وقتی به شرح زندگی اولیای خدا ومردان حق می‏رسند، همانان که اگر جانبازی وفداکاری ایشان نبود هرگز این گروه بی لیاقت نمی‏توانستند زمام خلافت وسیادت را در ست‏بگیرند، گویی بر خامه آنان زنجیر بسته‏اند وهمچون رهگذری شتابان می‏خواهند این فصل از تاریخ را به سرعت‏به پایان برسانند.

نخستین برگ ورق می‏خورد

نخستین برگ این فصل در لحظه‏ای ورق خورد که سرمبارک پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم بر سینه امام - علیه السلام بود وروح او به ابدیت پیوست. حضرت علی - علیه السلام جریان این واقعه را در یکی از خطبه‏های تاریخی خود (2) چنین شرح می‏دهد:

یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که حافظان تاریخ زندگی او هستند به خاطر دارند که من هرگز لحظه‏ای از خدا وپیامبر او سرپیچی نکرده‏ام. در جهاد با دشمن که قهرمانان فرار می‏کردند وگام به عقب می‏نهادند، از جان خویش در راه پیامبر خدا دریغ نکردم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جان سپرد در حالی که سرش بر سینه من بود وبر روی دست من جان از بدن او جدا شد ومن برای تبرک ست‏برچهره‏ام کشیدم. آنگاه بدن او را غسل دادم وفرشتگان مرا یاری می‏کردند. گروهی از فرشتگان فرود آمده گروهی بالا می‏رفتندوهمهمه آنان که بر جسد پیامبر نماز می‏خواندند مرتب به گوش می‏رسید; تا اینکه او را در آرامگاه خود نهادیم. هیچ کس در حال حیات ومرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از من به او سزاوارتر وشایسته‏تر نیست.

درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گروهی را در سکوت فرو برد وگروهی دیگر را به تلاشهای مرموز ومخفیانه وا داشت.

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نخستین واقعه‏ای که مسلمانان با آن روبرو شدند موضوع تکذیب وفات پیامبر از جانب عمر بود!او غوغایی در برابر خانه پیامبر برپا کرده بود وافرادی را که می‏گفتند پیامبر فوت شده است تهدید می‏کرد. هرچه عباس وابن ام مکتوم آیاتی را که حاکی از امکان مرگ پیامبر بود تلاوت می‏کردند مؤثر نمی‏افتاد. تا اینکه دوست او ابوبکر که در بیرون مدینه به سر می‏برد آمد وچون از ماجرا آگاه شد با خواندن آیه‏ای (3) که قبل از او دیگران نیز تلاوت کرده بودند عمر را خاموش کرد!

هنگامی که حضرت علی - علیه السلام مشغول غسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد وگروهی از اصحاب او را کمک می‏کردند ودر انتظار پایان یافتن غسل وکفن بودند وخود را برای خواندن نماز بر جسد مطهر پیامبر آماده می‏کردند جنجال سقیفه بنی ساعده به جهت انتخاب جانشین برای پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم برپا شد. رشته کار در سقیفه در دست انصار بود، اما وقتی ابوبکر وعمر وابوعبیده که از مهاجران بودند از برپایی چنین انجمنی آگاه شدند جسد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را که برای غسل آماده می‏شد ترک کردند وبه انجمن انصار در سقیفه پیوستند وپس از جدالهای لفظی واحیانا زد وخورد ابوبکر با پنج رای به عنوان خلیفه رسول الله انتخاب شد، در حالی که احدی از مهاجران، جز آن سه نفر، از انتخاب او آگاه نبودند. (4)

در این گیر و دار که امام‏علیه السلام مشغول تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود وانجمن سقیفه نیز به کار خود مشغول بود، ابوسفیان که شم سیاسی نیرومندی داشت‏به منظور ایجاد اختلاف در میان مسلمانان در خانه حضرت علی - علیه السلام را زد وبه گفت: دستت را بده تا من با تو بیعت کنم ودست تو را به عنوان خلیفه مسلمانان بفشارم، که هرگاه من با تو بیعت کنم احدی از فرزندان عبد مناف با تو به مخالفت‏برنمی خیزد، واگر فرزندان عبد مناف با تو بیعت کنند کسی از قریش از بیعت تو تخلف نمی کند وسرانجام همه عرب تو را به فرمانروایی می‏پذیرند. ولی حضرت علی - علیه السلام سخن ابوسفیان را با بی اهمیتی تلقی کرد وچون از نیت او آگاه بود فرمود: من فعلا مشغول تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم.

همزمان با پیشنهاد ابوسفیان یا قبل آن، عباس نیز از حضرت علی - علیه السلام خواست که دست‏برادر زاده خود را به عنوان بیعت‏بفشارد، ولی آن حضرت از پذیرفتن پیشنهاد او نیز امتناع ورزید.

چیزی نگذشت که صدای تکبیر به گوش آنان رسید. حضرت علی - علیه السلام جریان را از عباس پرسید. عباس گفت: نگفتم که دیگران در اخذ بیعت‏بر تو سبقت می‏جویند؟ نگفتم که دستت را بده تا با تو بیعت کنم؟ ولی تو حاضر نشدی ودیگران بر تو سبقت جستند.

آیا پیشنهاد عباس وابوسفیان واقع بینانه بود؟

چنانکه حضرت علی - علیه السلام تسلیم پیشنهاد عباس می‏شد وبلافاصله پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم‏گروهی از شخصیتها را برای بیعت دعوت می‏کرد، مسلما اجتماع سقیفه به هم می‏خورد ویا اساسا تشکیل نمی‏شد. زیرا دیگران هرگز جرات نمی‏کردند که مسئله مهم خلافت اسلامی را در یک محیط کوچک که متعلق به گروه خاصی بود مطرح سازند وفردی را با چند رای برای زمامداری انتخاب کنند.

با این حال، پیشنهاد عمومی پیامبر وبیعت‏خصوصی چند نفر از شخصیتها با حضرت علی - علیه السلام دور از واقع بینی بود و تاریخ در باره این بیعت همان داوری را می‏کرد که در باره بیعت ابوبکر کرده است. زیرا زمامداری حضرت علی - علیه السلام از دو حال خالی نبود: یا امام - علیه السلام ولی منصوص وتعیین شده از جانب خداوند بود یا نبود. در صورت نخست، نیازی به بیعت گرفتن نداشت واخذ رای برای خلافت وکاندیدا ساختن خود برای اشغال این منصب یک نوع بی اعتنایی به تعیین الهی شمرده می‏شد وموضوع خلافت رااز مجرای منصب الهی واینکه زمامدار باید از طرف خدا تعیین گردد خارج می‏ساخت ودر مسیر یک مقام انتخابی قرار می‏داد; وهرگز یک فرد پاکدامن وحقیقت‏بین برای حفظ مقام وموقعیت‏خود به تحریف حقیقت دست نمی‏زند وسرپوشی روی واقعیت نمی‏گذارد، چه رسد به امام معصوم. در فرض دوم، انتخاب حضرت علی - علیه السلام برای خلافت همان رنگ و انگ را می‏گرفت که خلافت ابوبکر گرفت وصمیمی ترین یار او، خلیفه دوم، پس از مدتها در باره انتخاب ابوبکر گفت: «کانت‏بیعة ابی بکر فلتة وقی الله شرها». (5) یعنی انتخاب ابوبکر برای زمامداری کاری عجولانه بود که خداوند شرش را باز داشت.

از همه مهمتر اینکه ابوسفیان در پیشنهاد خود کوچکترین حسن نیت نداشت ونظر او جز ایجاد اختلاف ودودستگی وکشمکش در میان مسلمانان واستفاده از آب گل آلود وبازگردانیدن عرب به دوران جاهلیت وخشکاندن نهال نوپای اسلام نبود.

وی وارد خانه‏حضرت علی - علیه السلام شد واشعاری چند در مدح آن حضرت سرود که ترجمه دو بیت آن به قرار زیر است:

فرزندان هاشم! سکوت را بشکنید تا مردم، مخصوصا قبیله‏های تیم وعدی در حق مسلم شما چشم طمع ندوزند.

امر خلافت مربوط به شما وبه سوی شماست وبرای آن جز حضرت علی کسی شایستگی ندارد. (6)

ولی حضرت علی - علیه السلام به طور کنایه به نیت ناپاک او اشاره کرد وفرمود: «تو در پی کاری هستی که ما اهل آن نیستیم‏».

طبری می‏نویسد:

علی او را ملامت کردوگفت: تو جز فتنه وآشوب هدف دیگری نداری. تو مدتها بدخواه اسلام بودی. مرا به نصیحت وپند وسواره وپیاده تو نیازی نیست. (7)

ابوسفیان اختلاف مسلمانان را در باره جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خوبی دریافت ودر باره آن چنین ارزیابی کرد:

طوفانی می‏بینم که جز خون چیز دیگری نمی‏تواند آن را خاموش سازد. (8)

ابوسفیان در ارزیابی خود بسیار صائب بود واگر فداکاری واز خودگذشتگی خاندان بنی هاشم نبود طوفان اختلاف را جز کشت وکشتار چیزی نمی‏توانست فرو نشاند.

گروه کینه توز

بسیاری از قبایل عرب جاهلی به انتقامجویی وکینه توزی مشهور ومعروف بودند واگر در تاریخ عرب جاهلی می‏خوانیم که حوادث کوچک همواره رویدادهای بزرگی را به دنبال داشته است‏به این جهت‏بوده است که هیچ گاه از فکر انتقام بیرون نمی‏آمدند. درست است که آنان در پرتو اسلام تا حدی از سنتهای جاهلانه دست کشیدند وتولدی دوباره یافتند، اما چنان نبود که این نوع احساسات کاملا ریشه کن شده، اثری از آنها در زوایای روح آنان باقی نمانده باشد; بلکه حس انتقام جویی پس از اسلام نیز کم وبیش به چشم می‏خورد.

بی جهت نیست که حباب بن منذر، مرد نیرومند انصار وطرفدار انتقال خلافت‏به جبهه انصار، در انجمن سقیفه رو به خلیفه دوم کرد وگفت:

ما با زمامداری شما هرگز مخالف نیستیم وبر این کار حسد نمی‏ورزیم، ولی از آن می‏ترسیم که زمام امور به دست افرادی بیفتد که ما فرزندان وپدران وبرادران آنان را در معرکه‏های جنگ وبرای محو شرک وگسترش اسلام کشته‏ایم; زیرا بستگان مهاجران به وسیله فرزندان انصار وجوانان ما کشته شده‏اند. چنانچه همین افراد در راس کار قرار گیرند وضع ما قطعا دگرگون خواهد شد.

ابن ابی الحدید می‏نویسد:

من در سال 610 هجری کتاب «سقیفه‏» تالیف احمد بن عبد العزیز جوهری را نزد ابن ابی زید نقیب بصره می‏خواندم. هنگامی که بحث‏به سخن حباب بن منذر رسید، استادم گفت: پیش بینی حباب بسیار عاقلانه بود وآنچه او از آن می‏ترسید در حمله مسلم بن عقبه به مدینه، که این شهر به فرمان یزید مورد محاصره قرارگرفت، رخ داد وبنی امیه انتقام خون کشتگان بدر را از فرزندان انصار گرفتند.

سپس استادم مطلب دیگری را نیز یاد آوری کرد وگفت:

آنچه را که حباب پیش بینی می‏کرد پیامبر نیز آن را پیش بینی کرده بود. او نیز از انتقامجویی وکینه توزی برخی از اعراب نسبت‏به خاندان خود می‏ترسید، زیرا می‏دانست که خون بسیاری از بستگان ایشان در معرکه‏های جهاد به وسیله جوانان بنی هاشم ریخته شده است ومی‏دانست که اگر زمام کار در دست دیگران باشد چه بسا کینه توزی آنان را به ریختن خون فرزندان خاندان رسالت‏برانگیزد. از این جهت، مرتبا در باره علی سفارش می‏کرد واو را وصی وزمامدار امت معرفی می‏نمود تا بر اثر موقعیت ومقامی که خاندان رسالت‏خواهند داشت‏خون علی وخون اهل بیت وی مصون بماند. . . اما چه می‏توان کرد; تقدیر مسیر حوادث را دگرگون ساخت وکار در دست دیگران قرار گرفت ونظر پیامبر جامه عمل به خود نپوشید وآنچه نباید بشود شد وچه خونهای پاکی که از خاندان او ریختند. (9)

گرچه سخن نقیب بصره از نظر شیعه صحیح نیست، زیرا به عقیده ما، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فرمان خدا حضرت علی - علیه السلام را به پیشوایی امت نصب وتعیین کرد وعلت انتخاب حضرت علی - علیه السلام حفظ خون او واهل بیتش نبود، بلکه شایستگی حضرت علی - علیه السلام بود که چنین مقام وموقعیتی را برای او فراهم ساخت; اما، در عین حال، تحلیل او کاملا صحیح است. اگر زمام امور در ست‏خاندان حضرت علی - علیه السلام بود هرگز حوادث اسفبار کربلا وکشتار فرزندان امام - علیه السلام به وسیله جلادان بنی امیه وبنی عباس رخ نمی‏داد وخون پاک خاندان رسالت‏به دست‏یک مشت مسلمان نما ریخته نمی‏شد.

سکوت پر معنی

جای گفت وگو نیست که رحلت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم جامعه اسلامی وخاندان رسالت را با بحران عجیبی روبرو ساخت وهرلحظه بیم آن می‏رفت که آتش جنگ داخلی میان مسلمانان بر سر موضوع خلافت وفرمانروایی شعله ور شود وسرانجام جامعه اسلامی به انحلال گراید وقبایل عرب تازه مسلمان به عصر جاهلیت وبت پرستی بازگردند.

نهضت اسلام، نهضت جوان ونهال نوبنیادی بود که هنوز ریشه‏های آن در دلها رسوخ نکرده واکثریت قابل ملاحظه‏ای از مردم آن را از صمیم دل نپذیرفته بودند.

هنوز حضرت علی - علیه السلام وبسیاری از یاران با وفای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، از تغسیل وتدفین پیامبر فارغ نشده بودند که دو گروه از اصحاب مدعی خلافت‏شدند وجار وجنجال بسیاری به راه انداختند. این دو گروه عبارت بودند از:

1 - انصار، به ویژه تیره خزرج، که پیش از مهاجران در محلی به نام سقیفه بنی ساعده دور هم گرد آمدند وتصمیم گرفتند که زمام کار را به سعد بن عباده رئیس خزرجیان بسپارند واو را جانشین پیامبر سازند. ولی چون در میان تیره‏های انصار وحدت کلمه نبود وهنوز کینه‏های دیرینه میان قبایل انصار، مخصوصا تیره‏های اوس وخزرج، به کلی فراموش نشده بود، جبهه انصار در صحنه مبارزه با مخالفت داخلی روبرو شد واوسیان با پیشوایی سعد که از خزرج بود مخالفت نمودند ونه تنها او را در این راه یاری نکردند بلکه ابراز تمایل کردند که زمام کار را فردی از مهاجران به ست‏بگیرد.

2 - مهاجران ودرراس آنان ابوبکر وهمفکران او. این گروه، با اینکه در انجمن سقیفه در اقلیت کامل بودند، ولی به علتی که اشاره شد توانستند آرایی برای ابوبکر گرد آورند وسرانجام پیروزمندانه از انجمن سقیفه بیرون آیند ودر نیمه راه تا مسجد نیز آراء وطرفدارانی پیدا کنند وابوبکر، به عنوان خلیفه پیامبر، بر منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار گیرد ومردم را برای بیعت واطاعت دعوت کند.

جناح سوم ومسئله خلافت

در برابر آن دو جناح، جناح سومی وجود داشت که از قدرت روحی ومعنوی بزرگی برخوردار بود. این جناح تشکیل می‏شد از شخص امیر مؤمنان‏علیه السلام ورجال بنی هاشم وتعدادی از پیروان راستین اسلام که خلافت را مخصوص حضرت علی - علیه السلام می‏دانستند واو را از هر جهت‏برای زمامداری ورهبری شایسته تر از دیگران می‏دیدند.

آنان با دیدگان خود مشاهده می‏کردند که هنوز مراسم تدفین جسد مطهر پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به پایان نرسیده بود که دو جناح مهاجر وانصار بر سرخلاف

/ 3 نظر / 4 بازدید
حمید طاهری

بسم الله الرحمن الرحیم به بازار عمل با دست خالی منو مهر تو ای مولی الموالی مپرس از من که بودم یا که هستم گنهکارم ولی دل به تو بستم مرا اشک محبت آبرو داد دلم را از سیاهی شتشو داد گرفتند آنکه برندم سوی نار به جرم اینکه می باشم گنه کار بود در موج آتش این شعارم خدایا من حسین را دوست دارم -------------------------------------------------------------------------------------------------- سلام دوست عزیزم من خیلی دوست دارم نظر شما را راجع به قانون علل و معلول بدانم بنابراین شما را به وبلاگ واقعیت چیست دعوت می کنم منتظرتان هستم

Wondermage Gallery

سلام دوست عزيز [گل] گالري عکس Wondermage با بيش از 1100 تصوير با کيفيت در 11 بخش مجزا شما را به ديدن اين تصاوير دعوت مي کند. اميدوارم از تصاوير خوشتان بيايد و ما را از نظراتتان محروم نکنيد. در صورت تمايل Wondermage را با نامي دلخواه که مفهوم گالري را برساند در صفحه خود لينک کرده و به ما اطلاع دهيد تا به عنوان تشکري کوچک متقابلا در دايرکتوري ما لينک شويد. به دوستانتان هم اطلاع دهيد، شايد اوقات خوبي را در گالري سپري کنند. اميدوارم موفق باشيد و از تصاوير لذت ببريد.

سنگر

روزی بود که پیر و مراد ما فرمود: مساجد سنگر است، سنگرها را حفظ کنید... اگر چه آن حرف در بهبوهه انقلاب و دفاع مقدس تبلور یافت، ولی هنوز معنایش را حفظ کرده است و به یک اصل مهم اشاره دارد و آن حفظ مساجد است... اولین شماره سنگر ویژه ماه مبارک رمضان، منتشر شد. با یک صلوات به نیت شادی دل حضرت زهرا سلام الله علیها و فرج آقا، می توانید از آن بهره مند شوید. یا علی